روابط متقابل اجمالًا ميان موجودات يك زمان است نه در طول تاريخ ، ما متأثر از اجداد خود هستيم نه مؤثر در آنها ) ، و آن هم در جهان عينى و نه در شناخت و ذهن و رابطه ذهن و عين .
بر خلاف نظريه تعميمى ديالكتيسينها كه اصول خود را بر عين و ذهن تعميم مىدهند . انگلس هم كه قوانين ديالكتيك را منتزع از تاريخ و طبيعت و اجتماع مىداند بر انديشه نيز منطبق مىكند ؛ « قوانين ديالكتيك از تاريخ ، طبيعت و اجتماع انسانى منتزع شده و عبارت است از قانونهاى كلى دو مرحله از تكامل تاريخى و قانون كلى خود انديشه » . « 1 »
« ديالكتيك عينى در طبيعت حكمفرما است و ديالكتيك به اصطلاح ذهنى يعنى انديشه ديالكتيكى چيزى نيست جز بازتاب حكمروايى حركت بر طبيعت و اين حركت نتيجهى مقابلهى اضداد است . . . » « 2 » « . . .
منطق صورى تنها شامل قانونهاى انديشه است در حالى كه ديالكتيك دو چيز است ، از يك سو حركت طبيعت و از سوى ديگر حركت انديشه » . « 3 »
در اين ميان جزميت و قاطعيت پيروان ماترياليسم ديالكتيك بر امكان شناخت جهان چيزى خلاف عقل است ، وقتى شناخت ، محصول روابط متقابل عين و ذهن باشد چگونه مىتوان گفت ذهن تصرف و دستكارىهايى از پيش خود نكرده و عين را همانطور كه هست شناخته است ؟ ! چگونه مىگويند كه : « ماترياليستها برآنند كه جهان شناختنى است ، دانش انسان از جهان قابل اعتماد است ، فرد انسان توانايى دارد كه در درون اشياء نفوذ كند و سرشت و ماهيت آنها را بشناسد » . « 4 » و لنين
هامش
( 1 ) - / ديالكتيك طبيعت ، به قلم انگلس
( 2 ) - / همان
( 3 ) - / پلخانف در مسائل اساسى ماركسيسم
( 4 ) - / اصول فلسفهى ماركسيسم ، به قلم آفاناسيف