شما ذهن را بازتاب خارج مىشماريد و بازتاب با تأثير و تأثر متقابل سازش ندارد ! شما قضاياى دائمى و ضرورى را در منطق چرا قبول نداريد ؟ مگر جز اين است كه چون در جهان عين ، ضرورت و دوام را قبول نداريد و ذهن را هم بازتاب خارج مىدانيد . « 1 » « تكامل شناخت انسان نيز تكاملى پر از تضادها و مبارزات است ، هر حركت ديالكتيكى جهان عينى قادر است دير يا زود در شناخت انسان انعكاس يابد . . . » « 2 » يا بايد اصل بازتاب و انعكاسى بودن علم را انكار كرد و يا عموميت تأثير و تأثر متقابل را .
نويسنده كتاب « تجديد نظر طلبى از ماركس تامائو » مىگويد : « اصل بازتاب از ريشه ، ضد ديالكتيكى است چون مستلزم قبول تقدم عين بر ذهن و بنابراين يك طرفه است ، ديالكتيك خواه به صورت شناخت هگل باشد ، خواه به صورت روششناسى ماركس ، هيچگاه تقدم يك عامل بر عاملهاى ديگر را نمىپذيرد و تأثير متقابل تمام عوامل و اذعان آنها را در نظر مىگيرد . . . » .
اصرار ديالكتيسينها بر اين اصل براى اين است كه اولًا جهان را يك مجموعهى واحدى معرفى كنند تا بتوانند همه عوامل حركت را درونى نشان بدهند .
اگر جهان مجموعه واحدى نباشد تأثير طبيعت در انسان و بر عكس ، تضاد جوامع انسانى با هم يك جنگ دورنى نخواهد بود ؛ ( و ما بعداً توضيح مىدهيم كه مفهوم وحدت در اين مسأله بايد روشن شود ؛ كلمهى « يك » ، در مورد يك جان ، و يك كتاب ، و يك اتاق ، و يك شهر ، و يك هنگ سرباز و . . . همه جا به كار مىرود ، كدام را مىگوييد ، حقيقى يا اعتبارى ، بسيط يا مركب . . . ) .
هامش
( 1 ) - / المنطق المقارن ، ص 100
( 2 ) - / مائو در چهارده مقالهى فلسفى دربارهى عمل