در مورد اين اصل خوب دقت كنيم : ارتباط عمومى اشياء مىگويد يا تأثير و تأثر متقابل ؟ تعبير اول را همه مىگويند ، چيز تازهاى نيست و مطلبى را هم براى ما حلّ نمىكند و حتى نمىتوان آن را روش شناخت ناميد .
يكى از دليلهايى كه در فلسفهى اسلامى براى توحيد - اثبات وحدت خدا - مىآورند همان وحدت جهان است ، جهان با هم مرتبط و مجموعهى واحدى را تشكيل مىدهد و فعل واحد جز فاعل واحد نمىخواهد .
حق جان جهان است و جهان جمله بدن * اصناف ملائك حواس اين تن
افلاك و عناصر و مواليد اعضاء * توحيد همين است و دگرها همه فن
مگر غير از ديالكتيسينها مخالف اين ارتباط هستند ؟ !
ولى اين جا يك سؤال هم هست : شما از كجا فهميديد كه اجزاى جهان با هم ارتباط دارند ؟ شما مىخواهيد روش شناخت بدهيد ، اينجا شما فقط شناخت خودتان را منتقل به ما كردهايد ، مهم روش شناخت است يعنى راهى نشان بدهيد كه ما هم اين ارتباط را بفهميم .
و اگر تأثير و تأثر متقابل ( تعبير دوم ) را مىگوييد آن وقت جاى سؤال مهم و اساسى است و آن اين كه آيا اين قانون عموميت دارد و شامل عين و ذهن هر دو مىشود يا فقط در مسائل عينى جهان است ؟ در صورت دوم قوانين ديالكتيك از عموميتى كه ادعا مىكنند و بهخصوص در تضاد و تناقض تصريح مىكنند كه در منطق و قضايا و ذهن هم جريان دارد بر كنار مىماند و در صورت اول بايد معتقد شود كه ذهن هم در جهان خارج اثر مىگذارد يعنى علم همانطور كه به عقيده شما انعكاس جهان خارج است متقابلًا مؤثر هم باشد آيا چنين است ؟ وقتى شما نگاه مىكنيد و در اتاق را باز مىبينيد اين علم شما از خارج است ولى خارج هم از علم شما است ؟