تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
كردند « 1 » ، آن‌ها از اين جهت اين مكتب را اصل قرار دادند كه در ماركسيسم ، پرگماتيسم را ديدند ، ماركس و انگلس نه تنها نظريه‌پرداز بلكه در پهنه‌ى عمل و فعاليت سياسى و اجتماعى نيز نقش رهبرى داشتند و همين موجب رشد مكتبشان شد . مهم‌ترين بنيادهاى تفكر ماركسيستى دو چيز است : 1 - ماترياليسم ديالكتيك . 2 - ماترياليسم تاريخى ، و به همين جهت متفكرين بسيارى در اين مكتب زير همين دو عنوان كتاب‌ها نگاشته‌اند در هر دو زمينه گرايش‌هاى نوينى نيز به وجود آمده است كه معمولًا « نئوماركسيسم » خوانده مىشود . « اين نام‌گذارى ممكن است گمراه‌كننده باشد زيرا در زمان ما برخى گرايش‌ها نيز كه هدف اصليشان نفى ماركسيسم و ابطال آن است نئوماركسيسم ناميده مىشود » . « 2 » برنشتاين ( 1932 - 1850 ) و كائوتسكى ( 1938 - 1854 ) بزرگ‌ترين و نخستين تجديدنظر كنندگان تفكرات ماركسيستى هستند ؛ برنشتاين بر اساس انديشه‌هاى نوكانتى كوشيد كه اصالت ماترياليسم و هرگونه خصلت مادى را از فكر و آگاهى انسانى جدا كند و نظريات كانت و فلسفه نقادى او را در شكل نوين آن جانشين اصول نظريات ماركس سازد ، و بدين جهت برنشتاين متهم به ذهن‌گرايى شد ، وى ماركس را به تقديرگرايى ( فاتاليستى ) متهم كرد و همچنين معتقد بود همه پديده‌هاى روبنايى جامعه‌ى انسانى چون علوم و هنرها و بسيارى پيوندهاى ديگر در زمان ما كم‌تر به عوامل
هامش
( 1 ) - / فلسفه‌ى معاصر اروپايى ، ص 128 ( 2 ) - / همان ، ص 334