تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ديالكتيكى است من كاملًا با آن موافقم ، اما يك جبرگرايى ( رترميفيسم ) ماركسيستى نيز وجود دارد كه فعاليت‌ها و اعمال جامعه را جبرگرايانه توصيف مىكند كه نمىتوانم موافق باشم زيرا همچنان به آزادى وفادارم . « 1 » سارتر در احترام اصل آزادى ، هگليست است و در مادّيت و ديالكتيك ماركسيست مىباشد . گرايش‌هاى فلسفى در چند دهه‌ى اخير عملًا در سه مسير پيش رفته‌اند : 1 - مسير دقيق تعميم و كليّت همراه با تحليلى روان‌شناسانه از ذهن در مسائل شناخت ، اين مسير بيش‌تر به وسيله فلاسفه معروف اسلامى اخير بوده است . 2 - مسير فلسفه‌هاى غربى كه با تغيير شرايط زندگى اروپايى تغييراتى نه چندان بنيادى يافته‌اند . 3 - مسير فلسفه‌ى هگل با وارونه كردنش در مسير ماترياليسم ، و اين فلسفه از پر تحرك‌ترين و پرصداترين فلسفه‌هاى معاصر بوده است . مسلماً انقلاب 1917 روسيه و به دست گرفتن قدرت در بسيارى كشورهاى ديگر چون يوگسلاوى و مجارستان و بلغارستان و آلبانى و چين كمونيست و . . . تأثير بسيار شگرفى بر اهميت اين مكتب داشته است ، و ضمناً همين معنى بزرگ‌ترين دليل احساسى بودن قضاوتگران حاشيه‌نشين اين مكتب بوده است كه چون چنين قدرتى كسب كرده است پس صحيح است ( آيا اين همان تفكر يزيدى كه اگر من بر باطل بودم خدا به من اين قدرت را نمىداد نيست ؟ ! ) ، تا آن‌جا كه بسيارى از پيروان مكتب اصالت عمل ( پرگماتيسم ) نيز براى مركزيت دادن به خويش از اهميت اين مكتب استفاده كرده ، بر همين اساس دور هم جمع شده مجله ديالكتيكا را در سال 1947 تأسيس
هامش
( 1 ) - / فلسفه‌ى معاصر اروپايى ، ص 378