تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
تشكيل شده بود ، يكى از نمايندگان برجسته چپ كه نظام فلسفى هگل را به نحوى ماديگرايانه تفسير مىكرد و تاريخ جهان را نه گسترشى روحانى بلكه مادّى مىدانست ، لودويگ فويرباخ ( 1872 - 1804 ) بود ؛ ماركس به فويرباخ بسيار نزديك شده و در عين حال زير نفوذ جنبه‌ى ماترياليستى دانش‌هاى طبيعى كه در حال انتشار بود قرار گرفت ، ضمناً خودش بيش از هر چيز يك اقتصاددان ، جامعه شناس و فيلسوف اجتماعى بود ، وى يك ماترياليسم تاريخى را پايه نهاد در حالى كه بنيانگذار كلى نظام ماترياليسم تاريخى در زير بناى فلسفىاش ( ماترياليسم ديالكتيك ) انگلس مىباشد . ماترياليسم ديالكتيك در اثر پيوند ديالكتيك هگلى و ماترياليسم قرن 19 به وجود آمد . « 1 » سارتر معتقد بود بيش از سه فلسفه اساساً وجود ندارد : 1 - فلسفه‌ى دكارت فرانسوى و جان لاك انگليسى . 2 - فلسفه‌ى كانت و هگل . 3 - فلسفه‌ى ماركس . هر فلسفه‌اى تعبيرى از لحظه‌هاى تاريخى خاصى هستند كه تا آن لحظه‌ها باقى هستند آن فلسفه نيز اعتبار دارد . . . من ماركسيسم را يك فلسفه‌ى باقى و تجاوزناپذير دوران خودمان تلقى مىكنم ، تنها فلسفه ممكن زمان ما « 2 » ! ! و نيز سارتر در مصاحبه‌اش با مجله آلمانى اشپيگل ( شماره 7 ) گفت : من يك ماركسى هستم نه يك ماركسيست . . . من همه‌ى تحليل‌هاى ماركسيستى را آن گونه كه در نوشته‌هاى بنيادى ماركس و ديگران است مىپذيرم مگر آن‌ها كه به سرنوشت جبرى انسان‌ها مربوط مىشود . . . هنگامى كه ماركسيسم ،
هامش
( 1 ) - / فلسفه معاصر اروپايى ؛ به قلم بوخنسكى ايتاليايى ، ص 77 ( 2 ) - / ژان پل سارتر در كتاب « مسئله روش » به نقل از بوخنسكى در فلسفه‌ى معاصر اروپايى ، ص 378