هگل در متن جهان فقط توجّهش به تضاد ايده مطلق با محدوديت است ، كه چون ايدهى مطلق اين جهانى شد محدود شد و سپس براى رهايى از محدوديت مىكوشد و تضاد آزاديخواهىاش با محدوديت اين جهانى دائماً او را به درجهى آزادى بيشترى مىرساند كه همان سنتزش مىباشد . او فقط همين مثال خاص را آورده است ، يك مثال عام هم دارد در مورد اصل هستى كه بعداً ذكر مىكنم .
هگل براى اثبات حقانيت راه و مكتبش مىگويد : « معمولًا امور جزئى و حتى همهى كائنات را مىخواهند با اصل عليت توضيح بدهند ، يعنى چيزى براى ما مكشوف است كه علت آن را بدانيم و گرنه آن را بىتوضيح و مبهم مىشماريم ، ليكن اين اصل نمىتواند جهان را توضيح بدهد زيرا زنجيرهى علل بايد به يك جا كه علت نخستين است برسد و گرنه به بىنهايت رفتن و تسلسل پيش مىآيد كه نامعقول است ، و علت نخستين هم علتى ندارد كه بتواند توضيحش دهد . پس اصل عليت نمىتواند جهان را توضيح بدهد ! مىتوان گفت كه عليت نمىتواند حتى امور جزئى را نيز تبيين نمايد ، زيرا ما فقط مىدانيم كه گرما علت انبساط و سرما علت انجماد آب است ولى رابطه اين جريان براى ما مكشوف نيست ، نمىدانيم چرا سرما موجب انجماد آب مىگردد ، و بنابراين ، اينكه سرما علت انجماد آب است امرى نامفهوم مىباشد و مرموز ؛ و بدين جهت است كه مىگوييم بايد در توضيح كائنات اين شيوهى تفكر را رها كنيم و در پى اصل ديگرى جز اصل عليّت برآييم . و به نظر ما راه صحيح ، اثبات منطقى ، بودن كائنات است ؛ كشف جهت معقول كائنات نه علت آن ، جهان نتيجهى آن
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٦٧