روشى براى تفكر و براى همهى جهان مىداند . « 1 » در فكر و در متن جهان نيز روش ديالكتيك حاكم است ، هگل يك فيلسوف لوجيست است ، يعنى فلسفهاش منطق است ، يعنى همهى جهان را يك روش منطق مىداند يعنى همان چيزى كه سقراط در فكر مىدانست او در همهى جهان مىداند ، و به احتمال قوى همين توسعه و گسترش را نيز با دخالت يك رشته ذوقيات نفسانى و اديبانهى خود ، از روش سقراط آموخته است ، جهان كه همان فكر خداوند است ، قدمى به پيش مىگذارد و به ناگاه چيز مخالفى ( كه آن هم از جهان است و تجلّى خداوند است ) در برابرش مىايستد ، با برخورد اين دو قدم ، جهان به حالت سومى مىرسد كه دو مرحلهى قبلى را در خويش هضم مىكند . تاريخ و جامعه و طبيعت كلًا همين حالت را دارند . اولين قدم حركت را تز و قدم مخالف را آنتى تز و قدم سوم را كه نتيجهى آن دو قدم است ، سنتز مىگويند . تز را در ترجمههاى فارسى فلسفههاى ديالكتيكى « نهاد » يا نهاده يا وضع ، اصطلاح كردهاند و آنتى تز را « برابر نهاد » يا وضع مقابل ، و سنتز را « همنهاد » يا وضع مجامع . برخى هم « پوزه » و آپوزه و كم پوزه گفتهاند ، و به هر حال فكر ، و نيز حركت همهى جهان از همين طريق است . تضاد آب و آتش در سنتزى به نام آب جوش را در نظر بياوريد و بدن واكسينه شده را كه سنتز بدن و ميكروب است ببينيد و همهى مثالهايى را كه پس از او زدهاند . . .
هامش
( 1 ) - / همانطور كه مىدانيم مفهوم ديالكتيك قبل از هگل نيز در تفكرات مختلف فلسفى يافتمىشد ، در روش هركليتوس و سقراط و افلاطون و حتى در روش ارسطويى ، تحول فكرى صغرى و كبرى به نتيجهاى مىرسد كه از درون صغرى و كبرى مىرويد . . . نزديك زمان هگل ، كانت آلمانى نيز مفهوم ديالكتيك را به كار مىبرد و در قالب ايده آليسم آلمان و فلسفهى كلاسيك آن ، نيز نزد كسانى چون « فيشته » و « شلينگ » ، ديالكتيك به نحوى معين يافت مىشود ؛ ( از برو تا هگل ، ص 267 ) ليكن هگل نخستين كسى است كه ديالكتيك را غنى ساخت و در صحنهى فكر و جهان هر دو ، كشف كرد و خصلت ديالكتيكى را در شكل درون ذهنى و برون ذهنى جهان هستى همه جا يافت