ديالكتيك هگل
هگل « 1 » فيلسوف آلمانى ، همواره در مسير دانش بود ؛ بهخصوص پس از پايان جنگهاى آزادى بخش آلمان ( 1816 ) كه پس از آن همه تلاشها ، بالاخره دولتى روى كار آمد كه به تعبير هگل « همهى علاقههاى ديگر را در علاقه به خودش فرو بلعيده بود » . هگل در آن هنگام دانشجويان خود را به كنارهگيرى از شغل سياست تشويق مىكرد و از چنين دولتى . . . و سفارش مىكرد كه جرأت و جسارت حقيقى را نگهدارند .
هگل يك فيلسوف متافيزيسين بود ؛ خدا و مجردات را باور داشت ، همهى فلسفه هگل به آن اندازه كه از ترجمهها استفاده كردهايم بر پايه دو طرز فكر بنا شده است : 1 - اعتقاد به حاكميت روح آزادى خواهى بر همهى جهان . 2 - اعتقاد به انحصار رشد فكرى انسان در عبور از كانال تضاد .
هگل خودش عملًا در مسير آزادى خواهى بود و حتى ساليان دراز به راه افراط مىرفت و با مطلق قيود مذهبى نيز مخالفت مىنمود ! و با نظريه كانت آلمانى كه معتقد بود امر و نهى اخلاقى بر پايهى يك عامل درونى قرار دارد مخالفت مىنمود ! و انسان را از درون ، آزاد مطلق قلمداد مىكرد ولى عاقبت از اين افراط بازگشت و انسان را گرفتار يك عامل درونى به نام عشق مىدانست و همان را رابط خلق و خالق مىشمرد ، و البته اين عشق را مخالف آزادى نمىشمرد ، كه عشق و خواست خود خلق است ؛ و اين
هامش
( 1 ) - / ويلهم هگل ( 1831 - 1770 ) آلمانى ، از سال مرگ هگل تا كنون كمتر انديشمندى را مىتوانيافت كه از طرف گروهها و مكتبهاى مختلف اين اندازه احترام شده باشد ، مادّيون مكتب ديالكتيكش را ستايش كردند و الهيون توجه فلسفى او را به ايده مطلق و حالت عرفان منشيش را ، البته در مكتب نه در عمل ؛ او ناپلئون را سخت مىستود و با اين كه قدرتطلبى ناپلئون و قدرت دادن به ارتش ، اثر نامطلوبش دامن هگل را هم گرفته دچار مشكلاتى شد اما همچنان به ناپلئون علاقمند بود و او را روح جهانى و بزرگترين مرد تاريخ مىناميد