تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
مىدانسته به ياد او آورد ؛ رساله‌ى « منون » را ببينيد كه مناظره سقراط با شاگردش منون است و افلاطون نوشته است ؛ سقراط با برده‌اى صحبت مىكند و به او مىفهماند كه تو همه‌ى حقايق هندسى را مىدانى و فقط بايد به ياد بياورى . ابتدا يك مسئله هندسى را پيش مىكشد : اگر مربعى باشد كه ضلع‌هايش به اندازه‌ى يك الف باشد يك مربع ديگر كه مساحتش دو برابر مربع اول است طول اضلاعش چقدر است ؟ و جوان برده پاسخ مىدهد : به اندازه‌ى دو الف . سقراط به او مىفهماند كه اشتباه مىكنى و سرانجام با سؤالات پياپى و ممتد از دهانش بيرون مىكشد كه طول ضلع مربع دو برابر با قطر مربع اولى است . اين روش سقراط بود ، جواب صريح نمىگفت ، بلكه كارى مىكرد كه خود طرف جواب بگويد ، همين‌طور مناظره سقراط با سفالوس ( در كتاب جمهوريت افلاطون آمده است ) . درباره‌ى عدالت ، كه عدالت را چگونه تعريف كنيم ، وقتى سفالوس مىگويد : عدالت بيان حقايق و اداء ديون است ، سقراط مىگويد : خوب ، اگر كسى شمشيرى را نزد تو به امانت بگذارد و سپس ديوانه شود و آنگاه بيايد و شمشيرش را مطالبه كند چه مىكنى ؟ آيا اداى دين مىكنى ؟ ! ، سفالوس تعريفش را تغيير مىدهد و سقراط باز هم ايرادى مىكند و همين‌طور ادامه دارد تا به تعريف تكاملى از عدالت برسند . اين روش ديالكتيكى است ، تحول شخص و فكرش را مىآفريند ، و از درون فكرش و با استفاده از مطالب دانسته‌اش ، تا همچون پله‌هاى يك نبردبان به بالا برسد ، ولى روش تجربىِ فقط و سفارش به همين تجربى بودنِ افكار چگونه روش ديالكتيكى حساب مىشود ؟ خوب ، حالا به نام‌گذارى و وجه اين ناميدن ، كارى نداريم ، به هر حال اين است منطق گورويچ ، و آن است منطق سقراط و افلاطون و اين‌ها منطق خود را ديالكتيك ناميده‌اند ، ما هم به محتوا مىانديشيم .