روش گورويچ در اين زمينه چيزى يافت نمىشود ، اگر روش گورويچ يك روش ديالكتيك شمرده شود چرا روش دكارت كه خيلى كاملتر است يك روش ديالكتيكى شمرده نشود ، دكارت در رسالهء گفتار اساس حركت علمى خود را بر نفى هرگونه جزم گرايى قرار داده از شك ، شك در همه چيز حتى در وجود خود ، شروع مىكند و سفارش مىكند كه : 1 - هيچ مطلبى را تا قطعى و روشن نباشد نپذير . 2 - هر مجهول مشكلى را به اجزاى زيادى تجزيه كن . 3 - از سادهترين جزء شروع كن و سپس همه اجزاى حل شده را به هم تركيب كن . 4 - هنگام تجزيه سفارش مىشود كه دقت كنى تا چيزى مورد غفلت واقع نشود ، « 1 » و آن وقت چرا روش ما كه غير از اين سفارشات چهار مطلب ديگر را هم سفارش دادهايم « 2 » ، روش ديالكتيكى حساب نشود ؟ !
ديالكتيك در اصطلاح شايع روز هرگونه روش تحول فكرى نيست ، بلكه تحول فكرى بر اساس تضاد دورنى و لااقل بر اساس عبور از درون يك مطلب مىباشد . اگر هم طبق ريشهى لغويش به معناى مطلق تحول فكرى بگيريم منظور اين است كه يك فكرى خودش تحول يابد حالا بر اساس تضاد يا بر اساس تحريك قابلهاى سقراط . ( البته در بحث از روش كلاسيك ما خواهيم ديد كه ديالكتيك اصيل فقط روش ماست كه يقين را از درون قضيه و قضيه را از درون موضوع آن بيرون مىكشيم ) ؛ و نيز روش سقراطى ، ديالكتيك است زيرا از دورن محتواى ذهنى هر كس ، مطلوب خود را استخراج مىكند و به همين جهت سقراط خود را قابله مىناميد و معتقد بود كه نبايد علوم را آموخت بلكه بايد چيزى را كه انسان قبلًا
هامش
( 1 ) - / المنطق المقارن ، ص 162 و 164
( 2 ) - / همان