تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

ديالكتيك در اروپا

ضمناً اگر بناست روش سقراط و افلاطون از اين جهت كه تحليل مفاهيم موجود در ذهن است يك روش ديالكتيكى حساب شود چرا روش دكارت و كانت را يك روش ديالكتيكى حساب نكنيم ؟ ! درست است كه دركارت يك مشكل را تحليل مىكند نه مفهوم ذهنى موجود و معلوم را ولى به هر حال از طريق تحليل و تجزيه يك مشكل و پرداختن به هر جزء جزء آن به حلّ آن مشكل مىپردازد و پس از حل هر جزء تدريجاً به مجموع مركب مىرسد و از درون اجزاى حل شده به يك مجموع روشن مىرسد كه اين مجموعه‌ى دانسته شده از طريق گذار از دورن يعنى اجزاء به دست آمده است ( دقت كنيد ) ، بعلاوه دكارت به يك سلسله مفاهيم فطرى معتقد است كه از درون ذهن به طور فطرى برخاسته و در تحليل مطالب ديگر مؤثر است ، كانت هم همه محسوسات را در قالب زمان و مكان درك مىكند ولى زمان و مكان را فطرى و فقط پيش ساخته ذهن مىداند ، و معتقد است هر گونه ادراك حتى از اين كانال ذهنى بايد بگذرد و عبور نمايد ، همه‌ى مفاهيم عقلى را هم در قالب 12 مقوله فطرى مىريزد و در آن قالب‌ها درك مىكند و در حقيقت همه‌ى مفاهيم ذهنى كلى و غير محسوس بايد از كانال و از درون اين مقولات 12 گانه ذهنى بيرون بيايد . « 1 » روش راسل انگليسى نيز كه از ميان دستورهاى چهارگانه‌ى دكارت ، فقط تجزيه‌اش را مبناى روش شناخت خود قرار داده است بايد يك روش ديالكتيكى حساب شود و همين‌طور روشى كه منطقيين قديم ما در بحث انحاء تعليميه ذكر كرده‌اند و چرا روش منطق صورى به اصطلاح ارسطويى ديالتيك حساب نشود كه نتيجه را از درون صغرى و كبرى و آن‌ها را در
هامش
( 1 ) - / دفتر دوم فلسفه به قلم نويسنده