تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
فيزيكى و شيميايى و از جمله انرژى اتمى و الكتريسته‌اى كشف شده باشد و تمدن مادى آن عصر از عصر ما هم درخشان‌تر باشد ، آيا همان عقب افتادن تمدن مادى تا پس از نهضت علمى اروپا دليل لفّاظى و بىفايده بودن اين منطق نيست ؟ آيا نبايد گناه دو هزار سال عقب افتادن تمدن را به گردن اين قسمت منطق فكرى ارسطو افكند ؟ ! « كوشش‌هايى كه در قسمت دوم منطق ارسطو ( قسمت قضايا و قياس ) صورت گرفته است نيز بيهوده است ، زيرا يا درباره‌ى تقسيم هيأت‌هاى قضايا و بيان مفاد و مفهوم آن هيأت‌هاست كه اين نيز به زبان‌شناسى و مسائل ادبى شباهت دارد و نوعاً انسان در سنين پس از بلوغ فكرى به طور طبيعى مقدارى از آن را كه در كاوش حقيقت به درد مىخورد بىپيرايه‌ى اصطلاحات گيج كننده درمىيابد ، و يا درباره‌ى معرفى هيأت‌هاى اقسام دليل ( استقراء و تمثيل و قياس ) مىباشد و واضح است كه تمثيل ، ظنّى است و ارزش علمى ندارد و فقط جنبه‌ى تشبيهى دارد و مربوط به علوم ادبى است ، استقراء هم احساس مكرر و تجربه است كه ناقصش بىاعتبار و راه به دست آوردن كاملش هم در منطق ارسطويى بيان نشده است ، و اما قياس : تنظيم قضايا به صورت قياس به ويژه در شكل اول آن كاملًا طبيعى است و حتى مردم بازارى و بىاطلاع از اصطلاحات هم در بيان مقاصد روزمره خود از آن استفاده مىكنند . . . و يا درباره‌ى بيان مواد خام اقسام دليل است كه مىگويند مواد خام قياس مثلًا ممكن است يقينى باشد يا ظنّى يا خيالى يا وهمى و يا مشبّه و يا مقبول طرف ، و قياس يقينى بايد همه‌ى موادش يقينى باشد ؛ مىدانيم كه اين هم دردى را دوا نمىكند زيرا اين سفارشات كلى به درد تشخيص موارد خاص نمىخورد ، از كجا بدانيم كه اين قياس خاص چگونه است . . . بنابراين روش قياسى ارسطويى كه