تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
« بديهى است اگر هدف از اين ( كند و كاو ) و تحديدات و تعريفات صرفاً درك مفاهيمى باشد كه الفاظ مخصوصى در هر لغتى براى آن‌ها وضع شده ، اين هم يك راهى است ( اگرچه ناهموار و غير مأنوس ) ولى اصلًا به درد كاونده حقايق و طبايع اشياء نمىخورد و او را در سير علمى قدمى به پيش نمىبرد و خلاصه چيزى جز مفهوم و لغات‌شناسى ناقصى نيست و اگر هدف از آن كشف صورت‌ها و طبيعت‌ها و مبدء اثرها باشد تا آثار و خواصشان شناخته شود و اكتشافات و صنايع صورت گيرد و تكامل يابد و در نظام اجتماعى - اقتصادى ، از آن‌ها استفاده شود راهى كاملًا غلط و ناموفق است زيرا هدف مهم ، شناخت طبيعت و مبدء اثر اشياء يعنى فصل است كه به اتفاق اهل منطق ، فصل حقيقى اشياء چون روح انسانى قابل شناخت نيست و فصل مشهورى ( مثل درّاك در انسان ) فقط اشاره‌ى اجمالى به فصل حقيقى دارد ؛ و ثانياً تا حقيقتى چون جسم مثلًا تحت آزمايش دقيق و تجربه‌ى كامل درنيايد چگونه مىتوان دانست فقط همين اجزاى مورد نظر ما را دارد و جزء ديگرى ندارد ؛ و ثالثاً اصلًا جمع‌آورى مفاهيمى كه همه از پيش دانسته شده و در ذهن گردآمده ، و سپس سير صعودى كردن تا رسيدن به مفهوم عام بالا چه دردى را دوا مىكند ؟ و تازه بالاخره مىرسيم به مفهوم جوهر و عرض . « آن وقت جوهر چيست ؟ مىگويند : ماهيتى كه در خارج داراى موضوع مستقل الوجودى نيست . عرض چيست ؟ ماهيتى كه در خارج داراى موضوع مستقل الوجودى است . اين پرسش‌ها و پاسخ‌ها سرگرمى خوبى است ولى نتيجه‌اى عملى يا علمى بر آن مترتب نيست ؛ و رابعاً اگر اين طريق براى درك حقايق ، صحيح بود بايد به دنبال درك حقايق اشياء ، خواص و آثارشان درك مىشد و بايد در همان عصر ارسطو خواص و آثار