تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
از كجا بايد به دست آوريم ولى اگر دستمان به آن مقدمات رسيد البته خودمان بالفطره مىدانيم كه به طور منظم به كار ببريم و اگر هم ندانيم حاضريم اين مطلب را از منطق ارسطو درس بگيريم و متشكر هم هستيم ، ليكن درد اساسى بشر چيز ديگرى است ؛ در همين مثال مزبور مقدماتش را على المعروف اين طور مىگويند : جهان متغير است و هر متغيّرى حادث است ؛ منطق متافيزيكى مىگويد : مواظب باش اين دو مقدمه را كه صغرى و كبرى مىنامند ، با شرائط صحيح به كار بگيرى ؛ صغرى بايد موجبه باشد و كبرى بايد كليّت داشته باشد ؛ ولى درد اساسى اين است كه تغيير جهان را چگونه كشف كنيم و چگونه معنى كنيم و ربطش را با حدوث چگونه بفهميم . مىگويند : « كارهايى كه در قسمت اول اين منطق متافيزيكى ( بحث تصورات منطق ) انجام گرفته به يك زبان‌شناسى بين المللى ناقصى شبيه‌تر است تا به راهنمايى در مسير درك حقايق اشياء ، و پيدا كردن صورت‌ها و طبيعت‌هاى مجهول و آثار ناپيداى آن‌ها ! زيرا در اين قسمت پس از زحمات بسيار و تعريف اصطلاحاتى چون كلّى ، جزئى ، متواطى ، مشكّك ، جنس ، نوع ، فصل ، عرض عام ، عرض خاص و نظاير اين‌ها به متعلم مىآموزند كه با انضمام جنس قريب بر ماهيت و حقيقتى به فصل آن به نحوى كه ابتدا جنس ذكر شود و سپس فصلش ، آن ماهيت و حقيقت دريافت مىشود و مثلًا مىگويند : « حقيقت انسان ، حيوان و ناطق را به هم بپيوند به اين ترتيب كه حيوان را اول و ناطق را دوم به خاطر بياور و ذكر كن تا حقيقت انسان را دريابى ، و براى دريافت حيوان نيز از همين متد استفاده كن تا برسى به جنس اعلاى آن كه جوهر است .