اصل اسلامى است كه با جملات و تعبيرهاى گوناگون در متون مذهبى بهخصوص در قرآن و نهجالبلاغه اشاره شده است . ( بدين وسيله به قصد قربت مىخواهند ترويج اسلام كنند ! ! ) .
اصول مزبور در عين حال كه يك روش تفكر را سفارش مىكند ، يك « جهانبينى » هم حساب مىشود و از اين جهت علاوه بر اين كه در سرى مباحث « شناخت » بايد مورد توجه قرار گيرد ، در بحثهاى « جهانبينى » هم منظور مىشود .
اساساً دو سبك تفكر ( شناخت و انديشه ) مورد توجه است :
1 - شناخت ديالكتيكى . 2 - شناخت متافيزيكى . و منظور از متافيزيك در اين بحث ، ثابت و غير متحول مىباشد . « 1 »
روش متافيزيكى شناخت را نوعاً منحصر در روش منطقى كلاسيك خاصى كه بنا بر مشهور از ارسطو رسيده است ، دانسته و روش ديالكتيكى را روش تحول فكرى از درون و يا به شرط اين كه بر اساس تضاد درونى باشد ، مىدانند .
مىگويند : روش منطق ارسطويى راهى برايمان به سوى جهان و براى كشف مجهولات نمىگشايد ، فقط سفارش مىكند كه وقتى مطالبى را به عنوان مقدمهى دليل و براى تحصيل مجهولات خود پيدا كرديد سعى كنيد با نظم خاصى به كار گيريد و گرنه موجب خطا مىشود ، با اين كه درد اساسى اين است كه مقدمات يك مطلب را چگونه بايد كسب كنيم .
وقتى مىخواهيم بدانيم جهان ازلى است يا حادث ، درد اساسى ما اين است كه چه مقدماتى براى كشف اين مطلب لازم است و آنها را چگونه و
هامش
( 1 ) - / اين كلمه معانى مختلفى پيدا كرده و در هر زمان و هر نوشتهاى به معنايى به كار رفته است ؛ به دفتر اول فلسفه به قلم نويسنده ، رجوع شود