كه صحتش با تجربه تضمين شود ، مسائل فلسفه تعقلى را نمىتوانند بپذيرند ، زيرا مسائل عقلى فلسفى چون اصالت وجود يا بطلان دور و تسلسل و يا ضرورت و امكان وجود و . . . تجربى نيستند .
3 - از اين جهت كه شناخت كلى نمىتواند مسائل خاص را ببيند ، قدرت فعاليت در كادر مسائل هنرى را ندارد .
4 - از اين جهت كه شناخت مسائل واقعى را بررسى مىكند ، از حل مسائل عملى عاجز است و در محيط قانون و اخلاق نمىتواند كار كند . به تعبير ديگر ادراكات حقيقى نمىتواند ادراكات اعتبارى را توجيه كند و به تعبير شايع در ميان عدهاى ، مبانى مسائل واقعى از مسائل حقيقى جدا هستند . و به تعبير ديگر هستها به بايدها كارى ندارند .
حدود علم از نظر فلسفهى اسلامى
ما معتقديم هرچند همهى ادراكات ما به حس برمىگردند و قبل از حس چيزى در ذهن نيست ، ليكن لازم نيست هر ادراكى به طور مستقيم از حس گرفته شود ، بلكه ممكن است فقط از محسوسات انتزاع شود . در تصديقات هم معتقديم پس از آمادگى ذهن و حصول استعداد به وسيلهى درك پارهاى از حسيات تصورى ، قضاياى تصديقى بديهى فراهم مىشوند و سپس از ترتيب آنها و ارتباط دادنشان با يكديگر ، مسائل نظرى را استخراج مىكنيم . قضاياى تصديقى بديهى لازم نيست تجربى باشند ؛ بلكه حتماً اولين قضاياى بديهى كه پس از حصول استعداد ذهنى فراهم مىشوند غير تجربى هستند . مثلًا همانطور كه پيش از اين گفتيم شايد اوليه قضيهى تصديقى ما قضيهى امتناع تناقض باشد . آيا قضيهى مزبور به