خداوند را موجب تحير دانسته در حقيقت اعتبار نمىدهد ، سفارش به تحقيق در مسائل برهانى و درك حق مطلق بودن خداوند و احديت او و لايتناهى بودن فيض او و كمال مطلق بودن او و . . . مىنمايد .
ما اين بحث را به تفصيل در بحثهاى مربوط به ارزش شناخت ذكر خواهيم كرد . ما منكر اعتبار تجربه نيستيم و مىگوييم و فى التجارب علم مستانف « 1 » ؛ در تجربههاى دانش و شناخت تازهاى است ؟ ليكن اين را هم نمىگوييم كه :
تلخى عمر بشر حاصل بىتجربگى است * مرد را جز ثمر تجربه دانا نكند
در مسائل هنرى مطلب همان است كه فيليسين شاله مىگويد ؛ البته با در نظر گرفتن چند جهت ، از جمله :
1 - اين كه منظور از علم ، شناخت كلى عقلى باشد نه اصل شناخت و نه شناخت تجربى .
2 - اين كه منظور از مسائل هنرى جهات خصوصى موارد هنر باشد ، و گرنه در همان مسائل هنرى نيز مسائل خاص و عام داريم . مسائل عام هنر از ويژگى كليت برخوردار است و لذا در مسائل هنرى نيز قواعد و ضوابطى داريم . و به همين جهت هنر ، اينك عنوان علم دارد و دانشكده و دانشگاه برايش تأسيس مىشود و اگر هيچ قواعد كلى نداشته باشد چنين امكانى ندارد . خلاصه اين كه مسائل هنرى هرچند در ارتباط با حس ظاهر و عواطف باطن است ، ليكن به علت برخوردارى از خاصيت قاعده و قانون داشتن ، در محدوده شناخت كلى عقلى نيز قرار دارد . البته هر علمى متد خاصى براى روش و استدلال دارد و هنر نيز همينطور .
هامش
( 1 ) - / نهج البلاغه ، كلمات قصار