مخلوق خود او هستند تا بگوييم قصاوت ذهن در مخلوقات خودش مىباشد و نه چون طبيعيات محسوس مىباشد .
ولى دكارت فرانسوى و پيروانش - از عقليون - از آنجا كه معتقد به تصورات ذهنى مستقل مىباشند ، قضاوت در ماوراء محسوسات را نيز مىپذيرند .
برخى از فلاسفه نيز كشف غير محسوسات و ماوراء طيعت را فقط از طريق كشف و شهود ، ممكن مىدانند ، مانند فيليسين شاله فرانسوى و هانرى برگسون فرانسوى . « 1 »
فيليسين شاله فرانسوى براى شناخت ، محدوديت ديگرى نيز قائل شد : « محدوديت ديگر علم در اين است كه نه مىتواند جانشين هنر شود و نه مىتواند آن را از وجدان انسان بيرون كند ؛ زيرا كه كار علم فقط دربارهى اوصاف عمومى واقعيات است و از جزئيات و مظاهر خصوصى جلوههاى گذران جهان صرفنظر مىكند و حتى آنها را مهمل مىگذارد و حال آن كه هنر به اينگونه جلوههاى فردى و متحرك حيات ، تعلق مىگيرد و توجه دارد . پس علم نبايد نه برخوردارى از جمال و زيبايى را طرد كند و نه مخلوقات هنرى را » .
اين محدوديت با محدوديت سابق فرق دارد . محدوديت ذكر شده قبلى اين بود كه در مسائل تعقلى از اين جهت كه از عوارض و ظواهر و به اصطلاح فنومنها خارج مىباشند ، علم و شناخت نمىتواند اظهار نظر كند .
اين محدوديت اين است كه علم و شناخت ، در مسائل هنرى كه عاطفى و احساسى هستند ، لنگ است .
هامش
( 1 ) - / فلسفه علمى ، به قلم فيليسين شاله ، ص 237 ؛ و سير حكمت در اروپا ، ج 3 ، ص 231 - 281