با آمادگى ذهن به وسيلهى ادراكات تصورى و مقايسهى آنها با هم برايمان به وجود مىآيد .
و بنابراين ادراكات تصديقى ما در انحصار تجربيات نيستند . واقعيت اين است كه تجربه و علوم تجربى نمىتوانند بگويند انسان چرا و براى چه خلق شده است ؟ روابط كل نظام هستى چيست ؟ دنياى پس از مرگ وجود دارد ؟ جهان آغازى دارد ؟ سير جهان تكاملى است ؟ زندگى انسان و اعمالش اختيارى است ؟ مجموع هستى يك واحد زنده و دارى شعور است ؟ اعمال انسان در جهان واكنش دارد ؟ چه قوانينى بر جهان حاكم است ؟ و خيلى چيزهاى ديگر . . . با اينكه حس كنجكاوى انسان به دنبال حلّ اين مسائل نيز مىباشد ، و اين طلب انسانى خود دليل عدم انحصار شناخت در تجربه مىباشد .
ما مىتوانيم مسائل عقلى كلى و قوانين فلسفى را بفهميم . البته با تحمل رنج تفكر و حوصلهى تحقيق . ما مىپذيريم كه قدرت عقل و شناخت ما بىحد نيست و به همين جهت ما نمىتوانيم حقيقت بسيطهى وجود را به طور كامل بفهميم و يا ذات غير محدود الهى را به طور كامل درك كنيم . « 1 » و چون كار عقل در ارتباط با ارگانيزم جسمانى ماست و قدرت جسمانيمان محدود است نمىتوانيم تا بىنهايت ( در امتداد زمان ) به كار تحقيق بپردازيم ليكن اين طور نيست كه مسائل فكرى عقلى را به كلى از حريم شناخت و قدرت انسانى خارج بدانيم . نصوص مذهبى فلسفى اسلامى هم ضمن اين كه تحقيق زياده دربارهى خصوصيات ذات بىنهايت
هامش
( 1 ) - / تكلموا في كل شئ ولا تكلموا في اللَّه . اذكروا من عظمة اللَّه ما شئتم ولا تذكروا ذاته ، فانكم لاتذكرون منه شيئا إلا وهو أعظم منه . تكلموا في خلق اللَّه ولا تكلموا في اللَّه فإن الكلام في اللَّه لا يزيد إلا تحيرا