تجربه درمىآيد ؟ تجربه فقط مسائل عملى را نشان مىدهد . مگر محال بودن ، چيزى است كه به تجربه درآيد ؟
اين كه برخى از متفلسفين معاصر گفتهاند : « امتناع تناقض را فقط جامعههاى متمدن مىدانند و برخى از انسانهاى اوليه كه اكنون هم در برخى قبائل بدوى پيدا مىشوند ، آن را ممتنع نمىدانند و ممكن است معتقد به جمع ميان روح پدرانشان و روح يك كلاغ شوند . . . » ، حرف بىاساسى است . عقيدهى اين انسانهاى اوليه اين است كه ممكن است روح پدرانشان در كالبد يك كلاغ حلول كند نه اين كه دو روح در يك بدن با هم باشند ( حالا كارى به اين نداريم كه اساساً اين مسأله از بحث تناقض بهكلى بيرون است ؛ جمع دو روح در يك بدن تناقض نيست و بلكه فقط به تفسير حكماى يونان قديم ، تضاد مىباشد . . . ) و اين اختصاص به انسانهاى اوليه ندارد ؛ خيلىها در قديم تصور مىكردهاند كه مردگانشان به صورت پرندهاى درآمده به آنها سركشى مىكند و بعضىها معتقد بودهاند كه روح آنها در چنتهى پرندهاى جاى مىگيرد . از روايات مذهبى استفاده مىشود كه اين عقيده حتى در زمان اهل بيت عليهم السلام نيز بوده است كه ائمه عليهم السلام آن را رد كردهاند . عقيدهى حلول و يا تناسخ در هند هم پيروانى داشته و دارد و مدتى پيش يكى از نويسندگان كشور خودمان نيز سر و صدايى در تأييد آن به راه انداخته بود و آن را نوعى عذاب يا ثواب الهى به شما مىآورد . . . امتناع تناقض صرفنظر از اصطلاح قلمبهاش ، براى هر طفلى هم معلوم است .
به هر حال ما هيچگونه تصورى پيش از پيدا شدن قواى حسى و به كار افتادن آنها نداريم ، ليكن مسلماً تصديقهايى پيش از تجربه داريم كه فقط
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٣٤