« يكى از علائم مطمئن تربيت نيكوى فلسفى و داشتن فرهنگ حقيقى ، همانا دانستن موارد صحيح استعمال كلماتِ من مىدانم و معتقدم كه مىدانم و يقين دارم ، است . با وجود آنچه گذشت اگر بعضى از مسائل مربوط به مابعدالطبيعه روزى راه حلى يافت كه معقول عام باشد همهى اين موفقيت در پرتو به كار بستن روشى است كه اساس آن نفسانى خواهد بود و آن عبارت است از تفكر عميق و شهود و ادراك مستقيم عالم واقع .
فلسفهى اولى را اگر با اين نظر مطالعه كنيم نوعى روانشناسى خواهد بود ، بسيار عميق . و با اين نحو ، فلسفه اولى اگر خود علم نيست لااقل به يكى از علوم منسوب مىشود » . « 1 »
غير از فيليسين شاله كسان ديگرى نيز ، چه از حسيون مانند « اگوست كنت » فرانسوى و چه از عقليون مانند « كانت » آلمانى ، همين عقيده را دارند . به عقيدهى اينها : « علوم طبيعى چون فيزيك و پزشكى و زيستشناسى و شيمى و ساير علوم تجربى معتبرند ، زيرا در حدود كار علم قدم برمى دارند . روانشناسى هم از اين جهت كه در زمان ما علماء روانشناس كارى به واقعيت روح و مانند آن نداشته ، عوارض و حالات نفسانى را مورد توجه قرار مىدهند و آنها محسوس به حس باطن هستند در محدودهى علم قرار دارد . رياضيات چون درباره مفاهيمى بحث مىكند كه اگر چه محسوس نيستند ، منشأ حسى دارند و احكامش در عمل اثبات مىشود در همين محدوده قرار دارد . ليكن كليه مباحث مربوط به ماوراء ظواهر چه در جهان طبيعت ، چون بحث از حقيقت جوهر و عرض و
هامش
( 1 ) - / فلسفهى علمى ، به قلم فيليسين شاله ، ترجمهى يحيى مهدوى ، ص 237 . با دقت در عبارت فيليسين شاله بهخوبى معلوم است كه منظورش از تفكر عميق ( اگر درست ترجمه شده باشد ) همان شهود و به تعبير ديگر ادراك مستقيم است