تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
خاصى را در نظر مىگيريم كه داراى قسمت‌هاى گوناگونى است ، آيا صحنه‌ى به اين بزرگى و عظمت ، چپ و راست و شمال و جنوب ندارد ؟ ! ما آن را تقسيم مىكنيم و مىگوييم اين طرف راست تصوير و اين هم طرف چپ تصوير . و احكامى براى هر يك ذكر مىكنيم و فىالمثل مىگوييم طرف راست اين تصوير زيباتر از طرف چپ آن است ، پس قابل تقسيم مىباشد . . . ليكن از معناى تقسيم غفلت كرده‌ايد . اگر تصوير مزبور را تقسيم كنيد ديگر نبايد يك تصوير واحدى داشته باشيد ، چون دو نيمه شد ، حالا آيا اين طور است ؟ شما ديگر يك تصوير واحدى در ذهن خود نداريد ؟ اگر همين ورق كاغذ را دو پاره كنيد ديگر يك ورق كاغذ نداريد ؛ دو تا نيم ورق داريد . ولى اگر تصوير ذهنى خود را ( به خيال خود ) مىخواهيد دو پاره كنيد اصل تصوير واحد كلى تقسيم نمىشود . او همچنان سر جاى خود باقى است . و اينك شما سه تصوير داريد يك تصوير از مجموع منظره و دو تا هم از دو طرف منظره . اين توضيح به خوبى مىرساند كه شناخت ( كلى يا جزئى ) خاصيت ماده را ندارد و حتماً يك پديده‌ى مجرد مىباشد . ( دقت كنيد ) . مطالب گفته شده به خوبى مىرساند كه شناخت امرى مجرد است و عوارض ماده را ندارد . نمىتوان در اين مطالب اشكال نمود كه اين‌ها مانع ماده بودن شناخت است ، نه مادى بودن و تعلق به ماده داشتن . مىتوان گفت : شناخت ، ماده نيست ، مجرد هم نيست . مادى است يعنى تعلق به ماده دارد ، آن هم ماده‌اى لطيف و در سطح بالا يعنى ياخته‌هاى مغز . . . ولى اين اشكال درست نيست . حتى چيزهايى مانند جاذبه و دافعه هم