قابل تقسيم نيستند . پايههاى اوليه و سنگهاى زيرين اين عالم را اجزاء لا يتجزّى مىدانستند ، همهى اهل تحقيق اين عقيده را رد كردند . جزء يك جسم هر قدر هم كه كوچك باشد بالاخره چون جسم مىباشد بالا و پايين و راست و چپ دارد ، يعنى يك قسمتش بالا و قسمت ديگرش پايين قرار دارد . و اگر ذره ديگرى را روى آن قرار دهند به قسمت بالاى آن برخورد و تماس پيدا مىكند نه به قسمت زير آن .
و بنابراين قابليت تقسيم را به هيچ وجه نمىتوان از ماده گرفت . البته سه گونه تقسيم تصور مىشود . تقسيم خارجى ، تقسيم وهمى ، تقسيم عقلى . منظور از تقسيم خارجى اين است كه واقعاً جسم خارجى را ذره ذره كنيم . اين تقسيم عملًا مربوط به حوصله و كار ماست ، هر قدر حوصله داشته باشيم مىتوانيم عمل تقسيم را انجام دهيم . تقسيم وهمى يك عمل ذهنى است . وقتى از تقسيم خارجى خسته شديم و حوصلهمان سر رفت در ذهن خودمان به زيج مىنشينيم و در عالم ذهن عمل تقسيم را ادامه مىدهيم و به هر جزء كه رسيديم مىگوييم آن هم دو قسمت شود . . . ولى به جايى مىرسيم كه حوصله و هميمان نيز تمام مىشود و آنجاست كه دست به يك تقسيم عقلى مىزنيم ، يعنى در سطح كلّى . مىگوييم هر جزء از اجزاى اين جسم به هر حال چون جسم است بالا و پايين و اين طرف و آن طرف دارد و بنابراين قابل تقسيم مىباشد و با همين عمل تقسيم كلى كه كار قوهى عاقله است قوهى عضلاتى و قوهى واهمه خود را از شرّ زحمات تقسيمهاى جزئى خلاص مىكنيم .
ولى شناخت به هيچ وجه قابل تقسيم نيست . يك مفهوم كلى علمى و يا يك تصوير خيالى جزئى را نمىتوان تقسيم نمود . ممكن است تصور كنيد چطور نمىتوان تقسيم نمود ؟ ما يك تصوير وسيعى از گردشگاه
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢١٩