خود دليل اين است كه شناخت مادى نيست . اگر بگوييد مغز ما و هيكل ما را نبايد اين طور ديد بلكه شما حساب كنيد كه چقدر ياخته داريم و هر ياختهاى قدرى از تصوير و منظره را در خود قرار مىدهد . آيا ميلياردها ياخته نمىتوانند عكس اين مناظره را در خود جاى دهند ؟
ولى اين توجيه به هيچ وجه صحيح نيست ، مگر اندازهى ياخته چقدر است ؟ اگر مىخواهيد در اين طرف محاسبه ياختهها را حساب كنيد و در آن طرف هم مولكولها و ذرات اتم زمين و آب و گياه را حساب كنيد .
ضمناً توجه كنيد كه كلمهى « عكس » ممكن است عمق مشكل را از ياد ببرد . اين كلمه مطلب را همچون صحنههاى وسيعى كه بر روى كاغذ عكاسى در قطع 4 * 3 به طور دقيق ديده مىشوند ترسيم مىكند ، با اين كه مشكل چيز ديگرى است ، در كاغذ عكاسى هم منظره با آن وسعت روى كاغذ نيامده است .
ما با كمك قوهى سنجش اندازه و فواصل اشيايى كه در عكس ترسيم شدهاند درك مىكنيم . يعنى آنجا هم همين قوهى خيال است كه كار مىكند و عظمت و اندازههاى تصوير را به طور واقعى درك مىكند .
و بنا به آنچه گفته شد حتماً شناخت خيالى مجرد است و مادى نمىباشد . با اين كه شناخت خيالى جزئى است و همان شىء موجود خارجى را با همه خصوصيات در ذهن جا مىدهد ، ولى شناخت عقلى يك شناخت كلى است و اصلًا به آن صورت كلى با حذف خصوصيات در خارج وجود ندارد و در عين حال وسيله درك ميليونها فرد مىباشد .
3 - تصور مقدار ؟ در ادراكات مقدارى كه اصطلاحاً كمّ متصل خوانده مىشوند دقت كنيد . اين امور به آن طور كه در ذهن درك مىشوند در خارج وجود ندارند و اساساً امكان ندارد كه در عالم ماده وجود پيدا كنند .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 217
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢١٧