است . پس در حال غفلت و عدم توجه ، خاطرهى ادراكى به صورت يك امر ادراكى وجود ندارد و فقط اثرى كه از ادراك اولى در يك نقطهى مخصوص مغز باقى است ، هرگاه در اثر عامل خارجى تحريك شد اعصاب دوباره فعاليت نموده همان ادراك را مجدداً توليد مىكند ؛ نظير نوار ضبط صوت يا ضبط تصوير .
بالاخره حافظه را هرطور كه تحقيق يا توجيه كنيد ، ما مفاهيم و صور ادراكى را به طور ثابت مىيابيم ؛ راست يا دروغ ، غلط يا درست ، علمى يا تخيلى ، به هر حال اين چيزى است كه مىيابيم . اين دريافت شده ثابت در كجا بود و در كجا هست .
صحبت از بيمارى حافظه و يا ذاكره كه در اثر خستگى اعصاب و يا برخى امراض ، و يا ضربهى ناگهانى به وجود مىآيد نيز نمىتواند دليل ما را سست كند . اين بحثها فقط مىرساند كه اعصاب نيز دخالت دارند . ما هم مىپذيريم كه بالاخره اعصاب ، عوامل و ابزار ادراكاند و ضعف و قوّت ابزار دخالت در ادراك دارد و مىبينيم كه برخى داروها براى تقويت حافظه يا ذاكره نيز مؤثر است ، ليكن سخن اينجاست كه مفاهيم و صور ثابتى كه مىبينيم كجا هستند و چگونه هستند ؟ بالاخره مادى نيستند و گرنه متغير بودند . حافظه هم كه ماده نيست ، ولى مادى است ، در ارتباط با مادهى حامل آن تغيير مىكند . البته ممكن است بيمارىها و خستگىها را كلًا مربوط به قوهى ذاكره بدانيم نه حافظه ، همانطور كه برگسون معتقد است « 1 » و يادآورى بسيارى از مسائل فراموش شده كه در شرايط استثنايى ، چون هيپنوتيزم و حالت برخى از استعمال كنندگان برخى از مواد مخدّر و حالت اشراف به مرگ ( و سپس نجات از آن حالت ) ، اتفاق مىافتد نيز دليل
هامش
( 1 ) - / سير حكمت در اروپا