تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ذهن ضبطش كرده‌ايم ، و يا تصويرى كه از خيابان و بيابان خاصى از سال‌هاى پيش نزد خود داريم ، هرگز تغيير نكرده و به همان صورت باقى است . حتى خود آن شىء مادى ( خيابان و بيابان ) تغيير مىكند ولى صورت‌هاى ذهنى آن‌ها ثابت هستند . اگر صور ذهنى خاصيت انعكاسى مادى ذهن بودند ، بايد همچون تصوير در آئينه تابع شىء مقابل آن باشند . اگر يك نخ ، ده سانتيمترى را در برابر آئينه قرار دهيد ، عكسى با قطع معين در آينه جلوه مىكند و اگر نخ را كوتاه كنيد ، عكس آينه هم از اندازه‌اى كه داشت كوتاه‌تر مىشود . اين خود دليل قاطع بر عدم تغيير صور ذهنى و تجرد آن‌ها مىباشد . مگر اين كه بگوييم ممكن است ماده و يك شىء مادىاى باشد كه تغيير نكند و ثابت باشد ، آن وقت ديگر برايمان فرق نمىكند و مرز مجرد و ماده برداشته مىشود . مجرد هم همين است : ثابت و لا يتغيّر . به علاوه اين كه هيچ ماده‌اى نداريم كه تغيير نكند . حتى ياخته‌هاى ادراكى مغز ، كه غالب محققين فيزيولوژى معاصر معتقد به عدم مرگ و مير آن‌ها هستند ، باز هم تغييرات ظاهرى ، كه معمول تغذيه و غيره است ، دارند . اين استدلال قطعى است و هيچ ارتباطى به نظريات مختلف و تئورىهاى گوناگون مربوط به حافظه ندارد . مىخواهيد نظريه‌ى برخى فلاسفه‌ى يونان باستان را بگوييد كه : تصويرى از شىء ادراك شده در مغز باقى مىماند ، و يا سخن دكارت را باور كنيد كه : تأثيرات ابتدايى ، شيارهايى در مغز ايجاد مىكند و هر وقت روح در آن شيارها عبور كند ، تأثير مشابهى ايجاد مىكند ، و يا سخن ماديين را كه : عين ادراكات اوليه هيچ‌گاه حفظ نمىشود وادراك عبارت از فعاليت اعصاب است و اعصاب درباره‌ى يك شىء فعاليت مدام ندارد و هر لحظه متوجه شىء خاصى