جهان است و اگر جهات عرضى اصلاح شود و حالت ابليسى بر طرف گردد ، تضادى نخواهد بود . صلح ، اصل در جهان است و جنگ عارضى است . در بحث قوه و فعل و حركت به وضوح خواهيم ديد كه حركت در جهان طبيعت است كه تضاد مىآفريند و نه تضاد است كه حركت مىآفريند . تضاد در بين راه است و به طور موقت فقط حركتى را تندى مىبخشد . ملاء و مترف و مستكبر هم عامل ركود جامعه هستند نه موجب ترقى .
آيا شناخت ، هويت مادى دارد ؟
ماديين شناخت را يك پديدهى مادى مىدانند كه از تأثير و تأثر متقابل محيط و ارگانيزم انسانى به وجود آمده است . محيط اطراف ما روى سلسله اعصاب ادراكى انسان اثر مىگذارد و همين اثر كه با تأثرات مختلف فيزيكوشيميائى تجلى مىكند ، عامل شناخت مىباشد . شناخت ، متولد از ماده است و امكان ندارد كه متولد از ماده غير مادى باشد . « انسان كه جزئى از هستى بيكران است ، مانند هر چيز ديگر هستى ، وابسته به ساير اجزاست و با آنها ارتباط دائم دارد . اگر هستى بدون انسان را طبيعت بناميم ، مىتوانيم بگوييم كه انسان و طبيعت يگانگى و تجانس دارند و همواره متقابلا در يكديگر نفوذ مىكنند . به بيان ديگر در جريان زندگى هر فرد انسان روابط پيچيده فراوانى ميان او و محيط برقرار مىشوند . اين روابط كه فرد را به طبيعت و افراد ديگر پيوند مىدهند ، همانند كه حيات ذهنى يا ذهن ( ) نام گرفتهاند . ارگانيسم بدن انسان در آغاز كار تجهيزاتى ساده كه غريزه خوانده مىشوند دارد و تنها قادر به فعاليتهاى غريزى است . فعل غريزى تكرار سادهى عاداتى است كه انسان در طى