تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
غيريت ذاتى ( تقابل ) را به چهار قسم تقسيم كرده‌اند : تناقض ، عدم و ملكه ، تضايف و تضاد . 1 - تناقض ، تقابل ايجاب و سلب مىباشد . چون حسن ننشسته است و حسن نشسته است . تناقض در زمان و مكان و شرايط واحد ممتنع است يعنى اصلًا تناقض يعنى نفى و اثبات يك چيز در شرايط واحد و اين سخن ژرژپوليستر كه : « گاهى مىگوييم باران مىبارد و هنوز سخن ما تمام نشده باران مىايستد » . ( اصول مقدماتى فلسفه ) اساساً ربطى به تناقض ندارد . 2 - تقابل عدم و ملكه ، وجود و عدم چيزى را مىگويند كه توقع وجودش را از موضوعى داريم . مثلا نسبت ميان بينايى و نابينايى به طور تقابل عدم و ملكه است ، ولى نه در ديوار . ديوار قابليت بينايى ندارد و معمولا هم به ديوار نابينا نمىگويند . برخى از حكما ، از جمله استاد ما علامه‌ى طباطبائى ، معتقدند قابليت در جنس يك موضوع كافى است و لازم نيست در شخص و صنف و نوع خاص آن موضوع ، قابليت باشد و بنابراين ريش نداشتن طفل پنج ساله و چشم نداشتن عقرب هم عدم ملكه خوانده مىشود ، و برخى ديگر ، چون علامه حلى ، اساساً قابليت را شرط ندانسته‌اند . 3 - تقابل تضايف ، نسبت ميان دو وجود است كه تصور يكى متوقف بر تصور ديگرى باشد . چون نسبت ميان پدريت و فرزنديت و ميان دو برادر و ميان بالا و پست . 4 - تقابل تضاد نسبت ميان دو امر وجودى كه در يك محل از جهت واحد و در زمان واحد جمع نشوند و از نوع تضايف هم نباشند . فلاسفه‌ى مشاء گفته‌اند كه بايد به طور تعاقب بر يك موضوع وارد شوند و زير پوشش يك جنس قريب باشند و ميانشان كمال اختلاف باشد و بنابراين ، تضاد در عوارض است نه جواهر ؛ آن هم عوارضى كه خصوصيات مزبور را داشته