اشتباه خود را توسعه دهند « 1 » نتيجه مىگيرند كه انسان سياه و سفيد هم نبايد در يك كليسا يا دانشگاه و يا خيابان جمع شوند .
و از همين باب است كه مستضعف با مستكبر ، ملاء با قوم ، و . . . ضد حساب مىشوند . در حقيقت تضاد ميان استضعاف و استكبار است كه با يكديگر جمع نمىشوند . يعنى ناتوان خواستن يك چيز با بزرگ و توانا خواستن آن از جهت واحد و در زمان و محل واحد امكان ندارد ، ولى در استعمالات عرفى مستضعف و مستكبر دو ضد حساب مىشوند ، و از همين باب است كه موسى عليه السلام با فرعون و محمّد صلى الله عليه و آله با ابوسفيان ضد حساب مىشوند . اين اطلاقات و كاربرد كلمات روى يك سلسله تسامحات انجام مىشود و اين تسامحات موجب نافهمى افراد كودن شده اصطلاحات تازهاى را به وجود مىآورد . اطلاق ضد بر ابليس در برابر آدم و چيزهايى شبيه آن كه در كلمات مولوى آمده ، از همين قبيل تسامحات است :
چون مراد و حكم يزدان غفور * بود در قدمت تجلى و ظهور
بى زضدى ضد را نتوان نمود * و آن شه بى مثل را ضدى نبود
پس خليفه ساخت صاحب سينهاى * تا بود شاهين را آينهاى
پس صفاى بىحدودش داد او * وانگه از ظلمت ضدش بنهاد او
دو علم افراخت اسپيد و سياه * و آن يكى آدم دگر ابليس راه
همچنان دور دوم هابيل شد * ضد نور پاك او قابيل شد
ضد ابراهيم گشت و خصم او * وان دو لشگر كين گزار و جنگجو
« 2 »
از آنچه گفته شد معلوم شد كه تضاد بالاصل ميان جنبههاى عارضى
هامش
( 1 ) - / توضيح اين مطلب را در بحث ادراكات اعتبارى ذكر خواهيم نمود انشاءالله .
( 2 ) - / مثنوى ، جلد ششم .