عالم مجردات است . يعنى حقيقت جهان طبيعت همان عالم تجرد است و طبيعت ، رقيقت تجرد ، و تجرد ، حقيقت طبيعت است .
از نظر ديگر حمل را به هوهو و ذوهو تقسيم كردهاند : 1 - آن كه نياز به چيز ديگرى جز موضوع و محمول نباشد ، مثل انسان حيوان است يا حسن خندان است . 2 - آن كه احتياج به چيزى زائد باشد ، مثل حسن شجاعت است يعنى داراى شجاعت است .
حمل قطعى و غير قطعى نيز - به حسب تقسيم و اصطلاح بعضى - داريم : 1 - آن كه افراد موضوع تحقق داشته باشد ، مثل انسان حيوان است .
2 - آن كه موضوع افرادى محقق نداشته باشد و فقط تقدير وجود بكنيم ، مثل درياى جيوه روان است و يا تناقض محال است .
حمل بسيط و مركب نيز داريم : 1 - حمل وجود مطلق بر موضوع مثل حسن وجود دارد . 2 - حمل وجود خاص و به تعبير ديگر حمل آثار وجود بر موضوع ، مثل انسان خندان است يا حسن نويسنده است كه خنده و نويسندگى وجودى خاص و اثر اصل وجود مىباشند .
جدايىها
نقطهى مقابل حمل ( كه موضوع و محمول را توحيد مىكند ) ، تغاير و غيريت است كه ملاك جدائى و دوئيت مىباشد . معمولًا غيريت را در ابتدا به غيريت ذاتى و عرضى تقسيم مىكنند . غيريت ذاتى اين است كه دو چيز ذاتاً يكديگر را نفى كنند . غيريت مزبور را تقابل نيز مىنامند و اين طور تعريف مىكنند كه امتناع اجتماع دو چيز در يك محل از جهت واحد و در زمان واحد . غيريت عرضى ، جدايى دو چيز از هم به جهت موانع خارجى است . مانند جدا شدن شيرينى از سياهى در شكر سفيد .