معلوم بودهاند برمىگردد و به ترتيب معلوم شدنشان ، بر پايهى يكديگر استوار مىشوند . البته يك دسته قصاياى بديهى هم داريم كه از يكديگر اشتقاق پيدا نكرده ، بلكه هر كدام پس از حصول استعداد نفس با شهود محسوسات و فعاليتهاى درونى ذهن ، مستقيماً درك شدهاند . مثلا قضيهى « هر كل از جزء خود بزرگتر است » از قضيهى « هر عدد زوج به دو متساوى تقسيم مىشود » استنتاج نشده است و پيوند توليدى با يكديگر ندارند ، بلكه هر يك مستقلًا ادراك شدهاند ؛ ليكن اين دسته قضاياى بديهى به منزلهى سرمايههاى ذهنى براى توليد قضاياى فكرى هستند كه مبناى توليد و رابطهى آنها قرار مىگيرد .
در تصديقات هم از دو راه ( آغاز و يا بررسى وضع موجود ) مىتوان پيوند ادراكات را تبيين نمود . مىتوان گفت پس از پيدايش يك سلسله حسيات و حصول استعداد ، ذهن تدريجاً مسائل بديهى فكرى را درك مىكند و سپس آنها را پايه قضاياى فكرى قرار مىدهد . فخر رازى و صدرالمتألهين پيوند قضايا را اينطور تبيين كردند و در گذشته اشاراتى از آنها ديديم . و مىتوان گفت وقتى در يكى از ادراكات فكرى خود دقيق شويم ، خواهيم ديد با مقدماتى به دست آمده است و آنها هم از مقدمات ديگرى تولد يافته تا به يكى از قضاياى بديهى برسيم كه ريشهى همهى آنهاست . و پيش از اين گفتيم كه زير بناى همهى تصديقات ( نظرى و بديهى ) اصل امتناع تناقض و اصل هوهويت است . هر چيزى خودش خودش است و سلب شىء از خودش محال است . جمع و يا رفع دو نقيض نيز محال مىباشد .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٢٠٠