وجودى اشياء مربوط به مادهى آنها باشد و آن هم كه در اصل در همهى اشياء يكى است ، بايد هيچگونه اختلافى اساسى ميان اشياء نباشد . اين اختلافات اساسى و مهم كه در يك مرتبهى وجودى عالم طبيعت ، انسان است كه در مرز تجرد قرار دارد و يك مرتبهى ديگر طبيعت سنگ بىجان است ، خود گواه اين است كه غير از مادهى فيزيكى اوليه كه علت مادى اشياء پس از مادهى فلسفى اوليه مىباشد ، علتهاى صورى كه فعاليتهاى گوناگون وجودى هستند ( و ماده فقط خاصيت پذيرش آنها را دارد ) نيز دخالت دارد . آنها كه مىخواهند همهى علل وجودى جهان را منحصر در ماده و علت مادى بدانند ، بايد علت اين همه اختلافات اساسى جهان را توضيح دهند .
درست است كه اجسام از عناصر تشكيل شدهاند و عناصر از اتمها و اتمها از هستهى مركزى و ذرات اطراف آن و تفاوت عناصر در تعداد الكترونهاى اطراف هسته نهفته است و به همين جهت تبديل عناصر را به يكديگر محال نمىدانند و اگر مس و آهن را به طلا تبديل نمىكنند به جهت مخارج فراوانى است كه در اين راه وجود دارد ، ليكن به هر حال جهان غير از ماده و علت مادى ، علل ديگرى نيز دارد كه از آن جمله علت صورى است كه مربوط به فعليتهاست ، در برابر علت مادى كه قوهى فعليتهاى مزبور مىباشد .
تحليل در تصديقات
با دقت در بخشهاى گذشته پيوند ادراكات تصديقى نيز روشن شد .
تصديقها نيز با هم رابطهى اكتسابى دارند . هر تصديق نظرى كه با فكر به دست مىآيد ، به تصديقهايى پايه كه براى ما معلوم شدهاند يا بديهى و