پيروان منطق ديالكتيك نيز ذاتيّت و عرضيت را نمىشناسند ، زيرا همه چيز را در حركت مىبينند كه هيچگونه ثباتى ندارند تا ثابت را ذات و اوصافش را عرض بشمارند . ذات متحرك را هم درك نمىكنند و يكى از انتقادهاى وارد بر منطق كلاسيك را همين تقسيم ذاتيت و عرضيّت مىدانند .
بنا به آنچه گفته شد ادراكات ما از محسوسات شروع مىشوند و از درك يك شىء يا وصف حسى ، مفاهيم زيادى را مستقيماً و يا انتزاعا به دست مىآوريم . در اين رابطه ، مفاهيم دستهبندىهايى از نظر بساطت و تركيب ، اصالت و انتزاع ، حقيقت و اعتبار ، پيدا مىكنند . چنانكه در خارج از رابطهى آغاز شناخت ، دستهبندىهايى از جهاتى چون كليت و جزئيت ، ذاتيت و عرضيت و غيره دارند .
تحليل ادراكات
در بيان كثرت ادراكات ، نقطهى آغاز را همچون وهمگن با نقطهى آغاز شناخت بيان كرديم . براى بررسى انواع تكثرات مفاهيم مىتوانيم از راه تحليل يكى از محسوسات نيز تحقيق كنيم . مثلا اگر يك ماشين را در نظر بگيريم ، اركان اوليهى آن را از تزئينات جدا مىكنيم و آنها را ذاتيات در برابر عوارض مىناميم . هر يك از ذاتيات و عوارض يا بسيط هستند يا مركب . اگر مركب هستند ، بالاخره به بسيطشان مىرسيم . درب ماشين متشكل از آهن و شكل خاص است . فرمان و چرخ و موتور ، هر يك به همين نسبت مورد توجه قرار مىگيرند . و از دقت در يك شىء ، مفاهيم مركب و بسيط را استخراج مىكنيم تا به بسيطترين مفاهيم برسيم .
در تصديقات نيز از تحليل يك جملهى تصديقى مىتوان به مطالب