تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
13 - حقيقى و اعتبارى - حقيقى مفهومى است كه مصداق خارجى دارد ، خواه اصيل چون انسان ، و يا انتزاعى ، چون جوهر و امكان و ضرورت . اعتبارى آن است كه مصداق خارجى ندارد ولى به علت حكايتى كه از خارج دارد و يا ضرورتى كه در روابط افكار و ادراكاتمان داريم ، آن‌ها را معتبر مىدانيم . مثلا مفهوم « كلى » يعنى هر مفهومى كه مىتواند مصاديق زيادى داشته باشد ، در خارج نداريم ؛ هرچه در خارج داريم جزئى است ، ليكن مفاهيم كلى در ذهن داريم و مفهوم كليت براى رابطه‌ى ادراكاتمان به كار برده مىشود . و همين‌طور مفهوم « است و نيست » كه حكم ذهنى را مىرساند ولى ما بازاء خارج از ذهن ندارد و در عين حال اعتبار دارد و رابطه‌ها را برقرار و يا نفى مىكند . حقيقى و اعتبارى به معناى ديگرى نيز شهرت دارد و آن همان معناى اصالت و انتزاع است . به اين حساب كليه‌ى مفاهيم ، انتزاعى ، اعتبارى هستند . « 1 » گاهى از اين هم فراتر رفته و حتى ماهيات ( انسان و غيره ) را اعتبارى مىدانند . زيرا آن‌چه تحقق دارد ، وجود است و نه ماهيت . « 2 » البته مفاهيم ، تكثرهاى ديگرى نيز دارند ، چون كليت و جزئيت ، ذاتيت و عرضيت ، جنسيت و فصليت . و در اين قسمت‌ها نيز مخالفت‌هايى شده است ، ليكن اين‌ها مربوط به بحث انتزاع و آغاز شناخت نيست . در قسمت كليت و جزئيت عده‌اى از دانشمندان قرون وسطى بوده‌اند كه مىگفته‌اند مفاهيم كلى اصلا نداريم و هر آن‌چه تصور مىشود كلى است ، در حقيقت مفهومى بىمعنى است . به اين‌ها « نوميناليست » مىگويند . « 3 » كارل فرانسوى و آپلار در قرن 12 از اين دسته هستند .
هامش
( 1 ) - / استاد علامه طباطبائى رحمه الله در اصول فلسفه ، مقاله‌ى پنجم ، اين طور اصطلاح مىكند ( 2 ) - / در كلمات فلاسفه ، چون صدرالمتألهين و سبزوارى ، اصالت وجود مكرر ديده مىشود ( 3 ) - / منطق المقارن ، به قلم نويسنده ، ص 69