باشد . استفادهى تدريجى مزبور هم مربوط به نياز اجتماعى و يا فردى در كاربرد مطالب انتزاعى است .
چيزى كه مسلم است اين است كه اولين ادراك ذهنى يك ادراك تصورى است ، چون حكم در قضيه فرع بر تصور طرفين قضيه است .
12 - ضمن بحث از آغاز ادراك ، بحث ديگرى هم روشن شد و آن بحث تكثر ادراكات است كه پيوند ادراكات ما با هم چگونه است و چگونه اين همه ادراكات زياد پيدا شده است . بنا به عقيدهى فطريون صور ادراكى ما يك نوع كثرتى از راه ذاتى بودن و عرضيت دارند . ادراكات ذاتى همان مفاهيم فطرى هستند و ادراكات عرضى مفاهيم ديگرى كه از راه حس وارد شدهاند كه مفصّلًا توضيح داديم . يك نوع كثرت ديگرى هم قائل هستند و آن از راه بساطت و تركيب ، مفاهيم مركب به بسائط تحليل مىشوند و بسائط از راه حواس درك مىشوند و يا فطرى مىباشند .
ولى به نظر حسيون كثرت مفاهيم ادراكى فقط از نوع بسيط و مركب است و همهى مفاهيم بسيط از راه حواس وارد ذهن شدهاند .
« هوبز » ( م 1679 ) و « هيوم » ( م 1776 ) تصريح مىكنند كه فلسفه يعنى تجزيه و تركيب ( رابطهى بسيط و مركب ) و آن هم فقط در اجسام است .
عقل ، جز تركيب اجزاء بسيط كه از راه يكى از حواس وارد شدهاند ، هيچ كارى ندارد .
به نظر ما انواعى از تكثر در مفاهيم ذهنى وجود دارد : 1 - بسيط و مركب چون ماده اوليّه و انسان . 2 - اصيل و انتزاعى . منظور از مفهوم اصيل آن است كه مستقيماً از خارج گرفته شده باشد و انتزاعى مفهومى است كه از مفهوم ديگرى كه در ذهن ادراك شده گرفته مىشود . مفاهيمى كه كانت و دكارت فطرى مىدانستند در نوع انتزاعيات وارد هستند .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 195
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٩٥