مىنشيند و كارى نمىكند . اين نظريهى استاد بزرگوار ما آقاى طباطبائى است كه در اصول فلسفه بيان مىكند . 6 - قضاياى موجبه يا سالبه بر دو قسمند . حقيقيّه ، مثل خدا موجود است يا انسان ممكن است يا حسن قائم است . و تأويليّه ، مثل حسن بر بام است يا قيام دارد . قضاياى حقيقى سه جزء دارد : موضوع و محمول و حكم ، و قضاياى تأويلى چهار جزء دارد :
موضوع و محمول و نسبت و حكم . در قضاياى حقيقى چون در متن خارج نسبتى ميان موضوع و محمول ( علاوه بر خود موضوع و محمول ) وجود ندارد و قضيه هم حكايت از خارج مىكند و حكم به اتحاد موضوع و محمول مىكند و در مورد حكم به اتحاد نسبت معنى ندارد . زيرا نسبت ميان دو چيز است و آنجا موضوع و محمول يكى هستند ، پس در اين گونه قضايا نسبتى نيست ، ولى در قضاياى تأويلى كه غير از حسن و بام ، علوّ حسن بر بام هم چيزى جداگانه است ( و همينطور حسن قيام دارد كه حكم به اتحاد نشده ، بلكه حكم به ثبوت قيام براى حسن شده است ) ، علاوه بر موضوع و محمول و حكم ، نسبت هم وجود دارد . اين نظريه را استاد بزرگوارمان رهبر انقلاب در درس اصولشان ( در سال 1336 ) ابراز مىداشتند . البته اين عقيده و برخى از عقايد پيشين نيز ، در قضاياى تركيبى است ، نه قضاياى بسيط . ( محمول اگر وجود مطلق باشد ، چون انسان موجود است بسيط و اگر وجود خاص باشد چون انسان نويسنده يا خندان است ، مركب ناميده مىشود . ) قضاياى بسيط به نظر استاد و برخى ديگر ، چون مرحوم سبزوارى نسبت ندارند .
همانطور كه گفتيم ذهن پس از تصور موضوع و محمول و نسبت مقيد ، يعنى سنجش آن دو با هم ، حكم به ارتباط يا انفصال آن دو مىكند . همه جا حكم هست و نسبت همه جا به عنوان مقدمهاى براى حكم انجام مىشود
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٩٢