تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
قضيه‌اى ، چه موجبه و چه سالبه ، داراى حكم است . در هر دو نوع قضيه ذهن كارى انجام مىدهد . در قضيه‌ى موجبه كارى كه ذهن مىكند اين است كه حكم به اتحاد موضوع و محمول مىكند . در قضيه سالبه هم ذهن بيكار نيست ، بلكه حكم به نفى ارتباط و به تباين و جدايى موضوع و محمول مىكند . به عبارت ديگر عمل ذهن در قضيه موجبه توحيد اثنين است و در قضيه سالبه تكثير . در موجبه ، موضوع و محمول را يكى مىكند و در سالبه دو و متعدد . اگر ذهن در قضيه سالبه هيچ كارى نكند ، بايد گوينده قضيه سالبه را شخصى ساكت و بدون قضاوت بدانيم ؛ ولى مىدانيم كه گوينده قضيه سالبه را ، قضاوت كننده‌ى به نفى و سلب مىدانيم . آنچه گفتيم حداقل اجزاء قضيه است . ممكن است در يك قضيه علاوه بر موضوع و محمول ، نسبت هم صريحاً به عنوان يك جزء اصيل لحاظ شود . مثل اين كه اين طور بگوييم يا تصور كنيم كه حسن قيام دارد ( و نه اين كه حسن قائم و ايستاده است ) يا حسين بالاى بام است كه نسبت داشتن و يا علو ، صريحاً منظور شده است . به هر حال اين عقيده‌ى ماست . « 1 » عقايد ديگرى نيز درباره‌ى اجزاء قضيه وجود دارد . درباره‌ى قضيه موجبه : 1 - چهار جزء دارد : موضوع و محمول و نسبت و حكم . اين نظريه به ابن سينا و صدرالمتألهين منسوب است . 2 - اين كه سه جزء دارد : موضوع و محمول و حكم يا نسبت حكميه . اين نظريه منسوب به مشهور متأخرين است و مطابق اين نظريه حكم با نسبت حكميه فرقى ندارد و يكى هستند .
هامش
( 1 ) - / تفصيل مطلب را مىتوانيد در كتاب‌هاى منطقى اينجانب ، مقصود الطالب و المنطق المقارن و شرح منظومه‌ى سبزوارى ببينيد