عارض بر شخص شود . عروض صفت مزبور در ذهن است كه از نوع ارتباط پدر و پسر در خارج انتزاع مىشود ، ليكن اتصاف موضوع به آن در خارج است . يعنى پدر خارجى واقعاً پدر است . همينطور مفاهيم جوهر و عرض و علت و معلول و وحدت و كثرت و وجود و عدم و ضرورت و امكان و مانند اينها .
10 - در ضمن مباحث گذشته سخن از تصديق و حكم و قضيه به ميان آمد ، لازم است در اين باره تحقيق بيشترى بشود كه خود از مباحث شناخت مىباشد .
تصديق ، باور كردن يك مطلب است و حكم ، يك عمل ذهنى است كه ايجاد ارتباط ميان موضوع و محمول مىكند . تصديق جنبهى انفعالى دارد و حكم جنبهى فعلى . قضيه يعنى جملهاى خبرى كه در آن قضاوت و حكم شده و بر دو قسم است : ذهنى و لفظى . منظور از قضيهى ذهنى تصوير يك قضيه در ذهن است كه وقتى به تعبير لفظى درمىآيد ، قضيهى لفظى مىشود .
همانطور كه مىدانيم قضيه يا موجبه است و يا سالبه . به نظر ما هر نوع قضيه ، چه موجبه و چه سالبه ، سه جزء دارد : موضوع و محمول و حكم .
البته پس از تصور موضوع و تصور محمول ، نسبت ميان آن دو را هم در نظر مىآوريم ، ليكن اين نسبت اصالت ندارد و فقط سنجشى است تا ببينيم اتحاد دارند يا جدايى . نسبت مزبور مقدمهاى براى جزء سوم قضيه ، يعنى حكم است . عدهاى از منطقيين نسبت مزبور را نسبت ثبوتى تقييدى ناميدهاند و حكم را نسبت حكميه تامه . يعنى سنجش موضوع و محمول يك نسبت ناقصى است كه در هر قضيهاى ( موجبه يا سالبه ) به طور ثبوتى ( يعنى سنجش ، و نه عدم سنجش ) وجود دارد . و به نظر ما هر نوع
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٩