3 - دو جزء دارد : موضوع و محمول . نسبت يا حكم يا هر چيز ديگرى اصلا وجود ندارد . تصور موضوع به خودى خود از راه تداعى معانى تصور محمول را به دنبال خود مىآورد . اين نظريه منسوب به عدهاى از روانشناسان جديد است . دربارهى قضيهى سالبه هم :
1 - چهار جزء دارد : موضوع و محمول و نسبت و حكم . حكم در سالبه هم ايجابى است و سلب در ناحيهى محمول است . مثلا در قضيه حسن نه ايستاده است ، « نه » جزء محمول است . يعنى حسن ناايستاده است ؛ مثل حسن نابينا است . « 1 »
2 - سه جزء دارد : موضوع و محمول و حكم يا نسبت حكميه . پس از تصور موضوع و محمول ، حكم به ارتباط عدمى و انفصال كردهايم ، همانطور كه در موجبه ، حكم به ارتباط ثبوتى كردهايم . اين نظريه به عدهاى از منطقين اخير منسوب است . 3 - چهار جزء دارد : موضوع و محمول و نسبت و حكم . حكم به نفى ارتباط نه به ارتباط عدمى و انفصالى . عدهاى از محققين ، از جمله ابن سينا و صدرالمتألهين ، اين نظريه را پذيرفتهاند . 4 - سه جزء دارد : موضوع و محمول و حكم . اصلا نسبت در قضيه سالبه نيست ، زيرا قضيه حكايت از خارج مىكند و در متن واقع چون نسبتى نيست ، پس در قضيه هم نسبتى در كار نيست . 5 - دو جزء دارد :
موضوع و محمول ؛ زيرا نسبت ميان آن دو يك امر مقدمى است و اصالتى ندارد و حكمى هم در كار نيست . زيرا در سالبه ، ذهن هيچ كارى انجام نمىدهد و همين كه مىبيند ارتباطى ميان موضوع و محمول نيست ، عقب
هامش
( 1 ) - / صاحبان اين نظريه را در هيچ كتابى نيافتم و فقط مرحوم شهيد مطهرى در پاورقى اصول فلسفه پس از نقل اين نظريه مىگويد كه اين نظريه چندان طرفدارانى ندارد . و لابد ايشان طرفدار يا طرفدارانى براى اين نظريه مىشناسد ، منتهى چندان نيستند