تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اصطلاح معقول دوم در بحث انتزاع ، اعم از معناى عقلى كلى است . يعنى مثلًا مفهوم عليت و معلوليت را هم معقول ثانى مىخوانيم ، با اين كه لازم نيست از معقول اولى به معناى كلى ادراكى گرفته شده باشد ، بلكه همان‌طور كه استاد ما آقاى طباطبائى مىگويند از وابستگى يك قضيه‌ى جزئى به نفس ما انتزاع شده ، يا آن‌طور كه ما گفتيم ممكن است از احساس وابستگى ما به علت وجوديمان گرفته شده باشد و به هر حال اين‌ها كلى نيستند . البته خود مفهوم عليت و معلوليت كلى و عقلى هستند . پس معقول دوم در اين بحث به معناى مدرك در مرحله‌ى دوم است و نه حتماً معقول در مرتبه‌ى دوم . دوم اين كه معقول دوم حتماً لازم نيست مدرك در مرحله‌ى دوم باشد ، بلكه ممكن است مدرك در مرحله‌ى سوم يا چهارم باشد . معقول دوم ، يعنى پس از اول . مثلًا مفهوم « جنس » از مفهوم كلى و مفهوم كلى از يك مفهوم اول مثل حيوان گرفته مىشود و تازه از همان مفهوم « جنس » مفهوم جنس قريب يا بعيد گرفته مىشود كه گرچه دو قسم جنس هستند ولى از آن اشتقاق پيدا كرده و از دقت در آن و انطباق آن بر مفهوم حيوان انتزاع مىشود . سوم اين كه اصطلاح معقول دوم در منطق و فلسفه دو معنى دارد : در منطق به مفهومى معقول ثانى مىگويند كه هم عروض آن مفهوم بر موضوعش و هم اتصاف موضوع به آن مفهوم در ذهن باشد . مثل كليت كه هم عروض كليت بر يك مفهوم ذهنى مثل انسان است و هم اتصاف انسان به كليّت نيز در ذهن است . يعنى كليت عارض بر انسان خارجى نمىشود و انسان خارجى هم موصوف به كليت نمىشود . ولى در فلسفه ، معقول دوم را به مفهومى مىگويند كه عروض آن بر موضوع در ذهن باشد ، ليكن اتصاف موضوع به آن ممكن است در خارج باشد . مثلًا صفت ابوت ( پدر بودن ) چيزى نيست كه در خارج مانند سفيدى و سياهى