تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
تركيب موضوع و محمول در قضيه موجبه ، و يا جدا كردن آن‌ها از هم در قضيه سالبه ) و تجريد و تعميم ( تجريد يك مفهوم از خصوصيات فردى و سپس گسترش آن به همه‌ى افراد ) ، و تفكر ( ارتباط دادن يك مطلب به مقدماتش تا نتيجه به دست آيد ) و مقايسه‌ى آن‌ها با هم و تصديق و حكم ، نيست ؛ بلكه يكى از كارهاى ذهن انتزاع است كه از صورت ذهنى درك شده ، يك مفهوم را كه نه جزء آن است و نه با آن تركيب شده است انتزاع مىكند . مثل اين كه از تصور انسان و رعايت نسبت آن با وجود و عدم ، مفهوم امكان را انتزاع مىكند . يعنى مىبيند كه نسبتى ضرورى با وجود يا عدم ندارد و از همين عدم ضرورت مفهوم امكان را انتزاع مىكند . و اشكال كار حسيون و عقليون در همين است كه فعاليت عميق ذهن را به خوبى بررسى نكرده‌اند . 9 - ضمن بيان انتزاع گفتيم كه مفاهيم انتزاعى از صورت‌هاى ادراكى ذهنى را معقولات ثانيه مىگويند . براى توضيح اين اصطلاح توجه شود كه هر چيزى كه در ذهن ادراك شود صورت ادراكى يا مدرك يا ذهنى ناميده مىشود . اگر يك تصوير جزئى باشد ، صورت خيالى است ، و اگر يك معناى جزئى است ، مثل دوستى حسن ، صورت ذهنى مزبور را معناى ادراكى وهمى مىگويند ، و اگر يك معناى كلى را ادراك كنيم ، معناى عقلى و معقول خوانده مىشود . اگر معناى مزبور مستقيماً از خارج گرفته شود ، مثل انسان و در و ديوار و . . . كه مستقيماً از خارج گرفته شده و فقط تجريد از خصوصيات فردى شده است ، معقول اولى خوانده مىشود و اگر مستقيماً از خارج گرفته نشود ، بلكه از صورت ادراكى ذهنى گرفته شود ، معقول ثانى است . مثل كليت كه از مفهوم انسان انتزاع مىشود . در اين‌جا توجه به سه نكته ضرورت دارد : اول اين‌كه معقول در
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 187 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي