تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
حضورى به حالات نفسانى و ابزار و قوا ، روابط اين‌ها با هم و تأثير و تأثر متقابل عناصر روحى در يك‌ديگر هستند كه در روان‌شناسى مسلم شده است . و حتى حالات عاطفى در ادراكى ، و ادراكى در عاطفى اثر مىگذارند . ولى تأثير و تأثر متقابل ، مثل همه‌ى تأثيرها و تأثرهاى خارجى ، ملاك حضور نمىشود . اجسام خارجى كه اين تأثير و تأثر را دارند براى يك‌ديگر اين گونه حضور ندارند . سوم اين كه بگوييم ملاك حضور در همه‌ى موارد ، اتحاد عالم و معلوم است . اين معنى را در همه حالات روانى نيز گفته‌اند و بنابراين نفس با همه‌ى معلومات يكى است . اين توجيه هم صحيح نيست . زيرا ما به خوبى دريافت مىكنيم كه افكار و قوا ، عين خود ما نيستند ، ولى مستقل هم نيستند و وابسته به ما هستند . در مباحث آينده بحث اتحاد عالم و معلوم را بررسى خواهيم نمود و خواهيم ديد كه نمىتواند ملاك اين بحث ما باشد . بنابراين توجيه چهارمى را مىپذيريم كه سابقاً هم اشاره كرديم و آن اين‌كه ملاك علم حضورى ، عدم تفرق شىء به وسيله‌ى داشتن اجزا مىباشد . يعنى ابعاد زمانى و مكانى نداشته باشد و از امتدادات و فواصل خالى باشد تا قهراً وجود خود را و آن‌چه به او بستگى دارد به طور حضور دريابد . يعنى مادى نباشد و مجرد باشد ، خواه عالم و معلوم واحد باشند ، مثل علم نفس به خود و يا چنين نباشد ، مثل علم نفس به ابزار و قوا و معلولات ادراكى خود . 8 - از دقت در بحث انتزاع فهميديم كه كار ذهن فقط تجزيه و تركيب ( در تصورات و تصديقات ، تجزيه و تركيب يك مفهوم به اجزاى خودش و يا