از همان اول همراه ما هستند ، دريافت خود و قواى خود از اول همراه انسان است . تأثر از محيط نيز حتى در حال جنينى موجود است . آنچه در ابتداى تولد نيست ، ذهن و صورتهاى ذهنى است .
5 - كاملًا معلوم شد كه مكتب انتزاع ريشهى همه علوم حصولى را در حس ( باطن يا ظاهر ) مىداند ، نه اين كه همهى علوم به طور مستقيم محسوس باشند . آنچه دكارت و كانت فطرى مىنامند ، مسلماً در حس نيستند ، ليكن انتزاعيون منشأ آنها را در حس مىدانند .
6 - مفاهيم جوهر و عرض ، علت و معلول و طريق تحصيل آنها كه موجب تحير و سرگشتگى حسيون و عقليون بود ، در مكتب انتزاع به خوبى روشن است . كانت و پيروان عقلى او اين مفاهيم را فطرى مىدانند .
حسيون آنها را از حس مىگيرند و چون در حس به اين صورت وجود ندارد ، در مفاهيم مزبور دخالتهايى انجام مىدهند . هيوم انگليسى مىگويد : چون در مقام تحقيق فلسفى برمىآييم ، مىبينيم اعتقاد به رابطهى علت و معلول ضرورى نيست ؛ به اين معنى كه چون مىبينيم سنگ متحركى به سنگ ساكن برخورد و سنگ ساكن به حركت درآمد ، برخورد سنگ متحرك را علت حركت سنگ ساكن مىخوانيم ، ليكن اين عقيده از روى تجربه براى ما آمده است و پيش از آنكه اين تجربه حاصل شود ، عقل حكم به وجوب اين امر ، يعنى حدوث اين معلول از آن علت ، نمىكند . . . تجربه هم فقط معلوم مىكند كه فلان امر هميشه دنبال امر ديگر است ؛ اما اين كه چرا اين دو امر دنبال يكديگرند ، معلوم نمىشود . . . حكم به رابطهى عليت نتيجهى عاداتى است كه براى ما حاصل مىشود از اينكه همواره امرى را همراه امر ديگر مىبينيم . « 1 »
هامش
( 1 ) - / سير حكمت در اروپا ، ج 2