انسان ، دريافتهاى حضورى انسان است . ابتدا از طريق تأثير پذيرى ارگانيزم جسمانى و روانى انسان از محيط خارج و يا نيازهاى درونى ، درك شهود و حضورى دست مىدهد و سپس از طريق توجه به اين دريافت شهودى و حضورى و تصور قوهى خيال به صورت ادراك حصولى درمىآيد . اگر اين انتقال از حضور به حصول دست ندهد ، علم به علم پيدا نمىشود . علم هست ، ولى علم به علم نيست . به نظر ما علم به علت وجودى خلقت اين طور است :
دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است كان فكرى است
بنا به آنچه گفته شد ، دريافتهاى مستقيم ما همان دريافتهاى حضورى هستند ، ولى صورت ذهنى ادراكى آنها كه بهوسيلهى قوهى خيال انجام مىشود ، حصولى است . صورتهاى ادراكى حصولى بهطور حضورى دريافت مىشوند ، ولى مدركات و معلومات آن صور ، به وسيلهى آن صور دريافت مىشوند و در حقيقت خود صور ادراكى معلوم بالذات ما هستند و معلومات خارجى ، معلوم بالعرض هستند . يعنى ارتباط ادراكى حصولى ما با خارج به وسيلهى صور انجام مىشود .
3 - از بيان گذشته معلوم شد كه علوم حضورى از نظر واقع دريافت ، بهترين علم و ادراك است . زيرا خود شىء مستقيماً درك مىشود ، ليكن از نظر كلمهى علم - كه همراه آگاهى و توجه است - به اهميت علوم حصولى نيستند . زيرا علوم حضورى تا به حصول نرسد ممكن است احياناً مورد غفلت قرار گيرد و از جهت ديگر علوم حضورى محدود هستند و علوم حصولى بىنهايت .
4 - / و نيز معلوم شد كه منظور از آيهى كريمه « واللَّه أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا » ، علوم حصولى است . زيرا برخى از علوم حضورى