خصوص احساسهاى عاطفى مىباشد . پس حسّ باطن هم وسيله و كانال علم است ليكن شما در عبارات گذشته فخر رازى و صدرالمتألهين دقت كنيد و نيز عبارات علامه طباطبائى رحمه الله را ببينيد كه مىفرمايد : « نخستين بار كه چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد ( و البته اين سخن به عنوان مثال گفته مىشود ، و گرنه پيش از اين مرحله ، مراحل مختلفى از حس و بهويژه از راه لمس پيمودهايم ) و تا اندازهاى خواص مختلف اجسام را يافتيم ، فرض كنيم يك سياهى و يك سفيدى ديديم . . . » ، « 1 » كلمات اين بزرگان همهاش در حواس ظاهر است .
در پاسخ اين ايراد مىگوييم كه بر خلاف كوتاهىهاى عبارتى و يا نقص برداشتها از عبارات ، منظور از حس در اين مكتب ، خصوص حس ظاهر نمىباشد . اساس اين مكتب بر اين است كه هر علم حصولى مسبوق به علم شهودى و حضورى است ، اما اين شهود و حضور هرگز مربوط به خصوص حواس ظاهر نيست . و همهى تعبيرها بر اساس مثال يا غفلت از مورد بوده است نه غفلت در يك فرمول كلى . و بنابراين حتى « نبايد از اين تعبيرات استفاده كرد كه منظور از حواس ، خصوص همين حواس ظاهره و باطنه معمولى است كه همه آنها را مىشناسند » . « 2 »
به فرض كه منظور برخى از پيروان يا رهبران اين مكتب خصوص حس ظاهر باشد ، ما در اين قسمت از آنها پيروى نكرده و معتقد به عموميّت حس مىشويم . حتى حواس باطنى عالىتر ، مثل الهامات و مكاشفات ، و يا آنچه در روانشناسى شعور مرموز و يا احساسهاى غير مشعوربه
هامش
( 1 ) - / اصول فلسفه و روش رئاليسم ، مقالهى پنجم ، ص 42
( 2 ) - / همان ، ص . 2