خوانده مىشود . و بنا به مراتب تكامل انسان شايد ديدهاى تازه و حسهاى تازهاى ( يعنى قواى حسى باطنى و نه فقط احساس تازه ) براى انسانهاى خليفة اللَّه پيدا شود .
جسم ، ظاهر روح مخفى آمده است * جسم همچو آستين ، جان همچو دست
باز عقل از روح مخفىتر بود * حس به سوى روح ، زودتر ره برد
روح وحى از عقل پنهانتر بود * زانكه او غيب است و او زان سر بود
آن حسى كه حق بدان حس ، مظهر است * نيست حسّ اين جهان ، آن ديگر است
حس حيوان گر بديدى آن صور * بايزيد وقت بودى گاو و خر « 1 »
در روايات اسلامى احساس توحيد در فطرت انسان شناخته شده است . دربارهى آيه « فطرة اللَّه التى فطر الناس عليها » « 2 » از امامان ما نقل است كه : يعنى توحيد و آنها را بر شناخت توحيد خلق كرد و آنها را بر شناخت پروردگارشان مفطور كرده و شناخت الهى در دلهايشان تثبيت شده است .
رنگآميزى ( صبغه ) در آيه « صبغة اللَّه و من احسن من اللَّه صبغة » « 3 » به معناى فطرت توحيد و اسلام و حتى فطرت ارتباط با اولياء الهى گرفته شده است . « 4 » و به نظر ما كه طبق قوانين بحث سنخيت علت و معلول ، معتقديم محال است از خداوند كه عين درك و شعور و عقل است موجودى بىعقل و درك به وجود آيد ، حتماً هر موجودى يك نوع شناخت و دريافت دارد . درجهى اول شناخت ، شناخت خود و شناخت علت خويش است كه در شناخت خوديت خود دخالت دارد و اساساً هويت يك پديده و هر موجود امكانى را تشكيل مىدهد .
2 - همانطور كه اشاره كرديم ريشهى همهى علوم و ادراكات حصولى
هامش
( 1 ) - / مثنوى .
( 2 ) - / روم / 30
( 3 ) - / بقره / 138
( 4 ) - / بحارالانوار ، ج 3 ، ص 277 . و . .