را در ذهن ايجاد نمايد . عامل تبديل حضور مزبور به حصول ، قوهاى است در ذهن كه فلاسفه آن را خيال مىخوانند . ارزش قوهى مزبور به اندازهى ارزش علم مىباشد . خيال است كه منشأ همه علوم حصولى مىباشد « 1 » و همه علوم حصولى ما از اين طريق كسب مىشود . اولين تصوير يا هرگونه دريافت احساسى از خارج موجب تعدادى از علوم حصولى مىشود كه ابتدا در ذهن طفل بالقوه موجود است و تدريجاً مورد توجه قرار مىگيرد .
فرض كنيم اولين مرتبه دريافت سرما و گرما كردهايم و فرد انسان سرماى محيط را بر ارگانيزم خود حس مىكند ، همين كه اين ارتباط ميان ارگانيزم و محيط برقرار مىشود و سپس به تصوير خيالى درمىآيد ، مىفهمد كه اين اثر كه حس شد سرماست و سرما با گرما فرق دارد . يعنى سرما ، گرما نيست و سرما ، سرماست ، نه گرما ، سرما . و سرما يك مفهوم واحد است ، ولى سرما و گرما دو مفهوم هستند و با هم غيريت دارند . اين حكمها را ذهن انجام مىدهد و حكم عمل نفس است .
اين عمل و آن تصورات و تصديقات وابسته به نفس هستند ، يعنى معلول نفس هستند و نفس علت آنهاست . اينها عارض بر نفس هستند ، و نفس ذات مستقل داشته و به اصطلاح جوهر مىباشد .
از همين ادراك كه از تأثير محيط بر ارگانيزم به وجود آمده است ، مفاهيم سرما و گرما ، است و نيست ، يكى بودن و يكى نبودن ، علت و معلول ، جوهر و عرض ، حكم و تصديق و تصور ، به دست مىآيد . است و نيست يك نوع وجود و عدم مىباشد ، منتهى وجود و عدم نسبى ، وجود محمول براى موضوع و عدم آن . از اين جا مفهوم وجود و عدم مطلق هم به دست
هامش
( 1 ) - / بديهى است كه اشتباه به مفهوم عرفى خيال نمىشود كه احياناً به معناى بطلان و خلافواقعيت به كار مىرود