تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
گاهى علم به اين دريافت و علم به علم خود ندارد . 2 - علم به معلومات خود ، مثل دريافتى كه نسبت به صور ادراكى خود دارد كه به طور حضورى است و نه حصولى كه محتاج به صور ديگرى از آن صور باشد . 3 - علم به ابزار و قواى فعال خود كه همچون علم به خود ، حضورى است و نفس انسان ، خود آن‌ها را دريافت دارد و نه صور ادراكى آن‌ها را . 4 - تأثيرى كه محيط خارج بر ارگانيزم ادراكى مىگذارد . هنگامى كه دست خود را در يك ظرف آب سرد مىگذاريم ، تأثيرى كه سردى آب بر اعصاب ادراكى ما مىگذارد به طور حضورى دريافت مىشود و نه به طور ادراك صورت ذهنى . به نظر اينجانب علم به علت نيز نوعى دريافت حضورى است . نفس انسان و هر موجود دراك ديگر تعلق و وابستگى خود را به علتى بيرون از خود مىيابد . تعلق وجودى هر موجود ممكن به علت واجب و مستقل خويش ، اساس ذات او را تشكيل مىدهد . وجود ممكن چيزى جز وابستگى و تعلق نيست و اگر بناست علم به ذات حضورى باشد ، تعلق و وابستگى مزبور عين ذات وجود امكانى است ، و بنابراين علم به علت را نيز نوع پنجم علم حضورى مىشماريم . « 1 » البته لازم است توجه داشته باشيم كه منظور از علم حضورى به ذات و معلول نفس و ابزار نفس ، دريافت حضورى اين‌هاست نه تصور ذهنى آن‌ها . تصور ذهنى اين‌ها خود يك نوع علم حصولى است . ممكن است
هامش
( 1 ) - / وابستگى ذاتى مزبور در اين حديث اشاره شده است : ابن ابى عمير به امام صادق عليه السلام مىگويد پاسخ در عالم « ذر » چگونه بوده است . امام مىفرمايد : در اين موجودات ( ذاتشان ) چيزى قرار داده است كه وقتى از آن‌ها سؤال شد ( كه خدايتان كيست ) پاسخ مىدهند كه اللَّه است . ( تفسير برهان ، ج 2 ، ص 47 )