4 . نظريهى حسى انتزاعى
صاحبان اين نظريه معتقدند كه همهى علوم و ادراكات ما حادث هستند و هيچ ادراك حصولى و صورت ذهنى به طور فطرى وجود ندارد .
همهى مفاهيم از راه حواس وارد ذهن شدهاند ؛ منتها مفاهيم بر دو قسماند :
1 - مفاهيمى كه مستقيماً از خارج و به وسيلهى حواس وارد ذهن شدهاند ؛ مانند مفاهيم انسان ، سفيدى ، شكلها ، و مانند اينها كه مستقيماً بر موارد خارج تطبيق مىشوند و مستقيماً هم از خارج گرفته شدهاند . يعنى مثلًا حس بينايى ما رنگ سفيدى را در موارد متعددى ديده است و ذهن خصوصيّت موارد را حذف كرده و اصل مفهوم سفيدى را نزد خود حفظ كرده است . 2 - مفاهيمى كه از دستهى اول گرفته شدهاند ؛ يعنى نه از خارج ، بلكه از مفاهيمى كه به طريق اول وارد ذهن شدهاند ، مثلًا از مفهوم سفيدى كه بر موارد زيادى تطبيق مىشود ، مفهوم كليت را براى خود مىگيرد و به اصطلاح « انتزاع » مىكند . مفاهيم وجود و وحدت و كليت و جزئيت و ضرورت و امكان و خيلى مفاهيم ديگر از اين دسته هستند . اين گونه مفاهيم را در اصطلاح ، معقول ثانى مىخوانند . هرچند اين مفاهيم مستقيماً از محسوسات گرفته نشدهاند ، ليكن به هر حال از محسوسات نشأت گرفتهاند و با واسطه انتزاع شدهاند .
شايد بتوان گفت زير بناى مسلك انتزاع از ارسطو گرفته شده است . او معتقد بود ذهن در ابتدا هيچ نقشى ندارد و سپس از طريق حواس آگاهى پيدا مىكند .
« اسكندر افريدوسى » كه از حكماى اسكندريه و از پيروان ارسطوست ، عقل را به چهار مرحلهى بالقوه و بالملكه و بالفعل و بالمستفاد تقسيم كرده است . تفسير مشهور اين چهار مرحله اين است كه عقل بالقوه مرحلهى